تبليغاتX
وبلاگ سیدعباس سجادی - متن مصاحبه با روزنامه قدس تاریخ 27/1/1387
درسکوت سردم می شود

گپ و گفتي با سيد عباس سجادي، مجري تلويزيون و از اهالي شعر و موسيقي؛

 

* علي زارعي

سيد عباس سجادي متولد 1349 و ليسانس حقوق قضايي است. بنيانگذار انجمن ترانه سرايان ايران و برخي انجمنهاي ادبي در



فرهنگسراهاست و از سال 75 عضو شوراي شعر سازمان صدا و سيما بوده است. در حال حاضر هم مديرعامل مؤسسه نغمه شهر شهرداري تهران است. تاكنون دو مجموعه شعر به نامهاي «در سايه غزل» و «در سكوت سردم مي شود» از او منتشر شده است. سجادي دوره هاي آواز و ساخت ساز را درموسيقي اصيل ايراني طي كرده و اجراي برنامه هاي مختلف تلويزيوني را هم سالهاست كه در كارنامه فعاليتهايش دارد. هم به شعر و موسيقي ، بخصوص موسيقي ايراني مسلط است و هم اجراهاي تلويزيوني. خواندن گفتگوي ما با او خالي از لطف نيست.

* برخي از چهره هاي فرهنگي و هنري فقط شعري اند، برخي فقط اهل موسيقي. ولي شما و چند نفر ديگر تلفيقي از شعر و موسيقي هستيد. براي شروع كمي از خودتان بگوييد؟
** من اصلاً نمي توانم بگويم اول موسيقي را شروع كردم يا شعر را. در واقع، هر دو را با هم شروع كردم. الان هم شعر كه مي گويم، آن را به صورت آواز براي خودم تكرارمي كنم تا بقيه شعر هم خودش در همان حال و هوا بيايد. بعد مي رسم به بحث جوششي و كوششي شعر كه بعد از سرايش آدم مي نشيند و كارش را ويرايش مي كند. يعني موقع سرودن، شاعرانه تر به شعر نگاه مي كند، بعد عاقلانه تر. موسيقي و شعر از كودكي در من و خانواده من وجود داشته است. البته تحصيلاتم ارتباطي به اين دو موضوع ندارد، چون من ليسانس علوم قضايي ام. علاقه، مرا به اين سمت و سو كشيده است. ابتدا با شعر خودم اجراي برخي برنامه ها  را در انجمنهاي ادبي فرهنگسراهاي انديشه و گلها عهده دار شدم. بعد يكي از دوستان مرا به تلويزيون دعوت كرد كه آنجا هم مجري برنامه هاي ادبي و شعري شدم. بعد دعوت شدم به شوراي شعر و موسيقي صدا و سيما كه سالها آنجا بودم. سپس بنيانگذار انجمن ترانه سرايان ايران شدم و سالها هم مديريت آنجا را بر عهده داشتم. بعد از آن هم به خاطر ارتباطي كه با اهالي شعر و موسيقي و ترانه و تصنيف توامان داشتم به سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تهران دعوت شدم. دو سالي هم مي شود كه به عنوان مدير مؤسسه «نغمه شهر» در اين سازمان در خدمت شهروندان هستم.
* الان وضعيت شعر را به نسبت آن موقع كه شما كار شعر را شروع كرديد، چگونه مي بينيد؟ با توجه به اينكه در زمان شروع فعاليت نسل شما، محدوديتهايي وجود داشت. ضمن اينكه برخي جشنواره ها  و جوايز هم در كار نبود. مثل جشنواره فجر و...؟
** منظور شما از محدوديت دقيقا چيست؟
* از محدوديتهاي فضاي شعري و امكانات بگيريد تا محدوديتهاي ديگر ...؟
** كميت شاعران در گذشته با امروز قابل قياس نيست. قبلا اين قدر رسانه و امكانات و فضا نبود. تا ديروز شعر براي كسي نان آور نبود. امروزه، هم نام دارد هم نان. خاطرم هست مقاله اي در جام جم نوشتم با عنوان « ترانه جانسروده  و نانسروده » كه به همين موضوع مي پرداخت.
امروز اگر تعداد شاعران زياد شده به خاطر اين است كه مثلا يك ترانه كه توسط خواننده اي خوانده مي شود و نشر مي يابد، براي صاحب ترانه، هم نان آور است هم نام آور. لذا كميت بيشتر از كيفيت كار مورد توجه است. در گذشته هاي دور ادبي هم اين گونه نبوده، مثلا حافظ و سعدي در انجمني عضو نبودند، بلكه شعرشان آنها را به همه شناسانده است.
متاسفانه امروزه تعداد رشد كرده ولي كيفيت نه. آدمها الان مي خواهند فقط خود را معروف كنند. حتي دو دهه پيش هم كار اين قدر رونق نداشت. امروز رسانه ها  اين امكان را به وجود آورده اند كه كارها ديده و شنيده شوند. برخي  هم فكر مي كنند ابزار شاعري فقط يك قلم و كاغذ است، در حالي كه قلم و كاغذ مرحله آخر كارست. حافظ مي فرمايد:
بس نكته غير حسن ببايد كه تا كسي
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
شاعران ما در گذشته حكيم و فيلسوف و عالم زمانه خود بوده اند. امروزه برخي  فكر مي كنند فقط با دراختيار داشتن چند واژه مي توانند شعر بگويند، در حالي كه شاعر معمار كلمات است. ما به كسي مي گوييم معمار كه بتواند اثر ارجمندي مثل عالي قاپو يا مسجد جامع يزد را بسازد. بناهاي زيادي در تاريخ ساخته شده اند، ولي كدامشان تخت جمشيد شد؟ كلمات هم همين گونه اند، واژه ها  بين همه انسانها مشتركند، ولي كدام معمار مي تواند چينشي از اين كلمات به دست دهد كه در نهايت بشود يك اثرهنري ماندگار؟ در گذشته خيلي ها بودند كه بناهايي را معماري كردند ولي اثري از آنها بجا نماند. چون در طول تاريخ، هنري در كارشان ديده نشد. بنابراين هر كسي هنرمندانه تر واژه ها  را معماري كند، در ادبيات ماندگارتر است. در تاريخ ادبيات هستند كساني كه بيشتر از حافظ و سعدي هم شعر گفته اند، ولي كدام يك نامشان به ماندگاري نام حافظ و سعدي است؟
معماري كلمات يعني همان كه فردوسي مي گويد:
پي افكندم از نظم كاخي بلند
كه از باد و باران نيابد گزند
فردوسي بنايي آفريده است كه از هرگزندي مصون خواهد بود.
* كمي برويم به سمت موسيقي. در مورد فعاليتهاي موسيقيايي مؤسسه نغمه، جدا از نفس كارهاي خوبي مثل برنامه «آواي دوست» كه براي بزرگداشت بزرگان اين عرصه انجام مي دهيد، دو نكته حايز اهميت است؛ يكي اينكه به سراغ چهره هايي رفته ايد كه در عين هنرمندي در كار گمنام مانده اند، مثل آخرين برنامه تان كه بزرگداشت نادر گلچين بود، ديگر اينكه توفيق داشته ايد پاي كساني را به مراسم باز كنيد كه كمتر در مجالس اين چنيني حضور مي يابند، مثل حضور استاد شجريان در بزرگداشت استاد جليل شهناز. ارزيابي خودتان چيست؟
** درست است. پيش بيني هم مي كرديم كه اگر مبنايي جلو برويم، موفق خواهيم شد. اعتقاد من اين است كه بايد براي هنرمندان موسيقي اعتماد سازي كرد. اعتماد سازي هم اين نيست كه ما متولي آنها باشيم. اعتماد سازي اين است كه بستري فراهم شود كه آنها كه صاحب اين هنرند متولي ما باشند و به ما راهنمايي بدهند و ما صادقانه خدمتگزارشان باشيم. خيلي از شوراها به وجود آمده اند و تصميمهايي هم مي گيرند، بدون اينكه اهليت و صداقت لازم را داشته باشند. ولي من صادقانه عرض مي كنم كه ما ابتدا از اهالي هنر دعوت كرديم كه شما بگوييد ما چه كنيم؟ نه اينكه ما به آنها بگوييم شما چه بكنيد! از آنها پرسيديم شما احساس مي كنيد ضرورتهاي موسيقي امروز چيست؟ چطور مي توانيم از بزرگان تكريم و تجليل كنيم و پاي بزرگان را به ميدان بكشيم؟ آنها هم وقتي ديدند ما چند بار خدمتشان رسيديم و در جلسات مختلف و رايزنيها در نيتمان صادق بوديم، به ما اعتماد كردند و آمدند پاي كار و اين اعتماد جلب شد. امروزه اعتبار موسسه نغمه شهر اعتماد هنرمندان به آن است و بس. اصلا اين گونه كارها بدون وجود اعتماد هنرمندان هيچ اعتباري ندارد و به جايي هم نمي رسد. شما هم فرموديد بازتاب اين كارها را در جامعه ديده ايد و اگر چهره هايي را كه گمنام مانده اند هم در اين مراسم ديده ايد، به خاطر همين حسن ظن و اعتماد استادان به ما بوده است. لذا از اين نظرخيلي خوشحاليم كه شهرداري توانسته در اين زمينه كارهاي بزرگي انجام دهد.
* برنامه هاي آينده تان در اين عرصه چيست؟
** برگزاري يادواره ها وهمايشهايمان كه همچنان ادامه خواهد داشت. در سال جاري هم ضمن اينكه برنامه ها را به سمت توليد و پژوهش سوق خواهيم داد، از اين فضاي اعتماد متقابل براي ثبت و ضبط برخي از برنامه ها و كارهاي هنري بزرگان بهره خواهيم برد.به عنوان مثال، با بزرگان موسيقي مثل استاد حسن كسايي در حال انجام كارهايي هستيم كه ان شاء ا... تا آخر سال ارائه خواهد شد.در مورد موسيقي فولكلور تهران هم كار وسيعي در حال انجاماست كه تا آخر سال 87به بازار مي آيد.به دنبال توليد و انتشار برخي آلبومهاي جدي و هدفمند هم هستيم كه بتواند به نيازهاي روز پاسخ دهد. چند تا كتاب هم در مورد مثلا ترانه وسير آن در جامعه - كه آن را پديده اي شهري مي دانيم -در دست تهيه داريم. كتابهاي جشن نامه ها و يادنامه ها هم به زودي عرضه خواهند شد.
* بخشي از فعاليتهاي شما به كارهاي تلويزيوني و اجرا برمي گردد. هميشه در همه برنامه هايي كه اجرا كرده ايد، ارتباط تنگاتنگي با جوانان داشته و داريد. كمي هم در اين زمينه برايمان صحبت كنيد.
** شعر شناسنامه هر ايراني است. در دنيا همه ما را به «شعر» مي شناسند. حتي آثار عرفاني ما مثل اشعار مولانا اگر مطرح است، به خاطر تأثيرگذاري و سحر كلام شاعرانه اش بوده است. يعني مولانا با دانه شعر همه را در دام تفكر معنوي خود اسير كرده است. شعر نياز هميشگي جامعه و روح جامعه ايراني است. لذا نياز مبرم جوان امروز ما هم هست. اگر اشعاري تأثير نمي گذارند، به خاطر نقص شاعر است نه خود شعر. لذا برطبق سخن نيما كه گفت بعد از ما كساني غربال به دست مي آيند و سره را از ناسره جدا مي كنند، بايد با اين نگاه به شعر پرداخت كه آثار خوب غربال شوند و يك پالايش شعري اتفاق بيفتد. چون شعر هميشه يك نياز جدي فرهنگي است و همين امروز هم با وجود برخي اظهار نظرها، هنوز تأثير گذار است. البته، من دهه هشتاد را دهه طنز و ترانه مي دانم. علتش هم اين است كه دهه پيش با ارائه اشعار معماگونه و دور از ذهن مردم، كارهاي مبهم و بعضاً تجارب كاملاً شخصي سپري شد و فضاي شعر را گل آلود كرد. اشعاري كه مي توان گفت از جانهاي تب آلود و دالانهاي تنهايي ساطع مي گرديد. اين شد كه شاهد هجوم ترانه و طنز و استقبال مردم از اين دو ژانر بوديم.
ترانه به واسطه پرداختن رسانه ها به آن و طنز هم به خاطر نياز جامعه، مورد استقبال قرار گرفت. نكته ديگر، شباهت ادبي اين دوره به دوره مشروطه است. در دوره مشروطه مردم احساس كردند شاعران خود را برج عاج نشين مي دانند و زبان پرطمطراق آنها از حال و هواي زندگي شان دور است، لذا رو آوردند به طنز و ترانه. بزرگان ادبي هم از آن جهت كه دريافتند ابزاري مثل طنز و ترانه چقدر تأثيرگذار است، به آن رو آوردند. حتي بزرگاني مثل بهار و دهخدا به تصنيف و طنز در اين دوره پرداختند. به قول مايكوفسكي، اينها همه سفارش جامعه است. وقتي تقاضاي جامعه اين است، شاعر هم احساس مي كند بايد منطبق با اين نياز به عرضه شعر بپردازد.
* نظرتان در مورد وضعيت امروز ترانه چيست؟ اين وضعيت را مي پسنديد؟
** نه نمي پسندم! ولي اشكالهايي كه هست، به خاطر ترانه نيست. معضلات، از ترانه سرايان نشأت مي گيرد. قبول دارم در اين وادي افت و خيزهاي زيادي داريم. در بين اين همه ترانه ها، ترانه خوب هم از كساني كه شناسنامه و پيشينه شاعري دارند، وجود دارد. البته، خيلي ها هم سياهي لشكرند كه دنبال اينها راه مي افتند. خلاصه اشكال از ترانه نيست؛ از ترانه سازاست. مثالي مي زنم. خيلي از چشم آبي ها و مو ژل زده ها دوست دارند هنرپيشه شوند. بعضي هايشان هم به زور پول و پارتي چند فيلم بازي كرده اند. ولي آيا كسي عزت ا..انتظامي شده است؟ كسي فاطمه معتمد آريا شده است؟ چهره اينها را با آنهايي كه نام بردم، مقايسه كنيد. «چهره» يك فاكتور از ميان فاكتورهاي بسيار ديگر است. وضعيت ترانه هم همين است، برخي ها مثلاً مي خواهند براي دخترخاله شان شعر بگويند تا مشهور شوند! - كه نمي شوند - مي آيند سراغ ترانه. شعر اگر شعر باشد، خود را به جامعه معرفي مي كند. اصلا هنر از مقوله تجاوز است نه تجانس. شما در مواجهه با يك اثر هنري تصميم نمي گيري كه از آن خوشت بيايد يا نه؟ بلكه اثر، زيبايي خود را به شما تحميل مي كند. هنر و اثر هنرمندانه مثل عشق است، اراده را از شما مي گيرد و خود را به شما تحميل مي كند، تا زيبايي هايش را بشنويد و ببينيد. بنابراين، اگر كسي به نيت اندوختن شهرت و پول شعر بگويد، به جايي نمي رسد.
* از شما به خاطر شركت در اين گفتگو ممنونم، اگر حرفي باقي مانده بفرماييد؟
** خير، من هم از شما و همكارانتان سپاسگزارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 15:42  توسط سید عباس سجادی  |