ترانه، قدمتي دارد به درازاي تاريخ وانسان از زماني كه به زندگي اجتماعي روي آورده، همواره با ترانه دمساز و همراه بوده است. اينكه برخي از پژوهندگان ترانه را حاصل كار دسته جمعي ميدانند و بر اين باورند كه انسانهاي اوليه براي كارهاي دسته جمعي، موضوعي و مساله و مطلبي را يكدل و يكزبان تكرار ميكردند ، مويد اين نظر است. از اين نكته ظريف كه بگذريم، در تماميجوامع، بالاخص در كشور ايران، ترانه مقدم بر شعر بوده است. نيايشهاي زرتشت، به زبان ترانه است در ايران بعد از اسلام هم،در قرون اوليه از شعر سندي سراغ نداريم اما از همان قرون، ترانه هايي در دست است كه ازآن جمله ميتوان به ترانه يزيدبن مفرغ با مطلع: « آب است و نبید است » و ترانه كودكان بلخ با مطلع از« ختلان آمديه» اشاره كرد. ترانههاي ايران زمين اصولاَ حول سه محور بوده است. ترانههاي مادرانه، ترانههاي كودكانه و ترانههاي عاشقانه ترانههاي مادرانه شامل لالاييها بوده است كه امروزه هم كم و بيش به ويژه در روستاها و كوهپايهها رواج دارد ترانههاي كودكانه، ترانههايي بودند و هستند كه كودكان اغلب در هنگام بازي روايت ميكرده اند.از قبيل« اتل متل توتوله» و اما ترانههاي اجتماعي، ترانههايي هستند كه پس از سروسامان يافتن ترانه و به شكل امروزي در آمدن، هويت يافته و به حيات خود همچنان ادامه ميدهند. ترانههاي سياسي و ترانههاي اجتماعي دو روي يك سكه اند چراكه با ظهور و بروز شيدا و پس ازآن عارف جاي و جايگاه اصلي خويش را پيدا ميكنند پيش تر يعني قبل از آنكه علي اكبرخان شيرازي متخلص به شيدا به كار ترانه سرايي و ترانه سازي بپردازد، ترانهها، عمدتاً حال و هواي اجتماعي و بعضاً سياسي با درونمايه طنز داشتند. آن ترانهها، عمدتاً جنبه تفنن و طنز داشتند و در لايههاي دروني آن، حكومتها، به ويژه شاهان قاجار را نشانه ميرفتند. اما هيچگاه سراينده معين و مشخصي نداشتند دليل اين نامشخصي سراينده هم بيشتر آن بود كه شاعران، ترانه را كلامينازل ميشمردند و شاعر كسرشان خود ميدانست كه در كلام خود از ادبيات شفاهي و كلاميكه مردم كوچه و بازار در محاورات خويش استفاده ميكند بهره ببرد. اما با ظهور شيدا و سپس عارف قزويني، ترانه هويت مييابد و به عنوان مقوله بسيار مهم در روابط اجتماعي و سياسي داراي كاربرد ميشود. ترانهها و تصنيفهايي كه در حال و هواي مشروطه سروده ميشد، اگرچه به ظاهر سياسي بودند، اما عمدتاً كاربردهاي اجتماعي داشتند و سپس بازار ترانههاي عاشقانه رواج مييابد.
اگر بازهم نگاهي گذرا به ترانه و تصنيفهاي قبل از نهضت مشروطه داشته باشیم به اين مهم توجه ميكنيم كه ترانههاي آن مقطع عاري از اخلاق انساني و شرف اجتماعي هستند چراكه ترانه را بعضي دستاويزي قرار ميدادند تا هر كلام نامعقول و نامربوطي را درآن بياورند ترانه «ليلي» كه مردم در هجو ليلي دختر كنت منت فرت ايتاليايي گفته بودند از اين نمونه است اين بي اخلاق كه زماني در ترانهها رواج داشت، امروز هم در برخي از ترانهها، ترانههايي كه البته به صورت زيرزميني و غيرمجاز منتشر ميشوند وجود دارد.
نكته ديگر ترانههاي عاشقانه است ترانههاي عاشقانه به باور اينجانب از شكل عاشقانه بودن خود در آمده اند اگرچه به قول «حافظ» يك قصه بيش نيست غم عشق و اين عجب كز هر زبان كه ميشونم نامكرر است، با اين حال ترانههاي عاشقانه اي كه امروزه سروده ميشود متاسفانه يك حال و هوا را حكايت ميكند و اكثر ترانههاي عاشقانه شبيه به هم هستند و نميتوان تفاوتي بين آنها قائل شد و در يك نگاه كلي مخاطب تصور ميكند كه همه آنها توسط يك شخص سروده شده است. از سويي ديگر چون ترانهها، به صورت اصولي وعلمينقد نميشود و جلساتي هم كه به كار نقد و ترانه مشغولند اكثراً يا فاقد صلاحيت علميهستند و يا ترانهها را به صورت سليقه اي و به لحاظ ظاهري نقد ميكنند و جوان نميتواند عيب و ايراد اصلي كار خود را متوجه شود رشدی در كیفیت ترانه ها ایجاد نمی شود. به اين مساله كمبود منابع لازم براي مطالعه در ترانه و ترانه سرايي را هم ميشود اضافه كرد.
جلسات ترانه اي كه امروزه كم و بيش وجود دارد، عمدتاً به ترانه خواني سپري ميشود و بعضاً هم توسط بعضي از افراد آثار به بوته نقد گذاشته ميشود. اما اين نقدها عمدتاً نقدھايي است كه نسبت به وزن و رديف و قافيه مطرح ميشود و نسبت به شاعرانگي اثر، تصوير ، تخيل و زبان در ترانه بي توجهي ميشود.نكته دیگر كه حائز اهمیت است و پرداختن به آن می تواند راهگشا ی ترانه ھا ی امروزی بشود، مقایسه ای اجمالی بین ترانه ھای امروز ی و ترانه ھایی است كه در چند دهه قبل سروده شده است.
اگر ترانه ھا ی چند دهه قبل را به ویٔژه ترانه ھایی كه عمدتاَ عنوان تصنیٔف داشته و توسط ترانه سرایان بزرگی چون معیٔنی كرمانشاهی ، اسماعیل نواب صفا، بیژن ترقی و ... سروده شده اند، به لحاظ محتوایی مورد بحث و بررسی قرار دهیم ، به این مهم می رسیم كه اكثر آن ترانه ھا، از محتوای غنٔى و قابل توجهى برخوردار بوده اند و بیر ، مسائل و دغدغه ھای مبتلا به اجتماعی را مورد توجه قرار می دادند. ولی این امر هم بر آن بوده است كه ترانه ھا و تصنیٔف ھای ساختٔه شده ، حاصل همدلی و همكاری و همفكری پدیدآورندگان آن آثار بوده است و صرفاَ برا ی كسب نام و نان و شهرت نبٔوده است.
در مطلبٔی كه قبٔلاَ قلمی كرده بودم ، به موضوع « نان سروده ھا و جان سروده ھا » اشاره داشٔتم و ایٔن نكته را متذكر شده بودم كه ترانه ا ی و اصولاَ شعری می تواند دارای قابلیت باشد و به عنوان اثری قابل تامل ماندگار شود كه حاصل جان سروده باشد نه نان سروده و صرفاَ جهت كسب شهرت و ثروت .
متاسفانه امروزه بسیاری از ترانه سرایان ، به واسطه اینكه سرودن ترانه برای آنها نام ونان می آورد و تاسف بارتر اینكه چون امروزه سرودن ترانه با بحث اقتصادی شاعر پیوند خورده است بسیاری از ترانه ھا یك شبه سروده و تولید می شود تا ترانه سرا بتواند امرار معاش نماید. اگر ترانه سرایی هم با شد كه نیاز اقتصادی نداشته باشد اما به دلیل اینكه سرودن ترانه و اجرا و نشر آن باعث شهرت می شود به محتوای اثر و كیفیت كار توجهی نداشته و تمام هم و غمش این است كه اثری را خلق كند و زودتر روانه بازار كند تا موجب شهرت و نام او شود.
اگر ترانه های امروزی - بعضاَ- عاری از محتوا و خالی از كیفیت لازم هستند ، بدون تردید ، حاصل نان سروده ھا هستند و بر عكس ، ترانه ھایی كه حاصل جان سروده ھا باشند ، ضمن آنكه به لحاظ محتوا ی شعر ی از كیفیت لازم برخوردار هستند ، ماندگار و مانا هم خواهند بود. ترانه یا تصنیف « تو با منی اما ....» سروده زنده یاد قیصر امین پور ، نمونه بارز همان جان سروده هاست .
در همین خصوص بد نیست به این نكته هم اشاره كنم كه در ایام تعطیلات نوروزی به عیادت ترانه سرای قابل و صاحب نام جناب استاد بیژن ترقی رفته بودم . این استاد بزرگوار ، با لطف وعنایت همیشگی خودمطلبی را پیرامون ترانه برایم قلمی كردند كه در آن به ترانه های مبتذل هم اشاره داشتند و در انتها ، نقیضه ای بر شعر معروف عارف قزوینی نوشته بودند كه در چند بیت ، به حكایت ترانه سازی اشاره ای كردند كه تصور می كنم می تواند قطعنامه و بیانیه ای محكم بر اوضاع و احوال ترانه و ترانه سرایی امروز باشدکه درپایان همین مطلب می اورم که به معنای واقعی حسن ختامی بر این نوشته باشدواميدكه تن نازكش به ناز طبيبان نيازمندنباشد.
سخن بیشتر پیرامون ترانه و ترانه سرایی را به فرصت دیگری می نهیم كه به شرط توفیقٔ درهمين وبلاگ درج و مورد عنایت مخاطبان ارجمندش قرار گیٔرد.امید كه چنین باشد.نظرات شماراهگشاي ماست.
بسمه تعالي
با كمال احترام، خوشوقتم كه در اين روزهاي بيماري كه خانه نشين و بستري هستم دوست ارجمند و شاعر گرانمايه مشهورم جناب سيد عباس سجادي همراه با همسر شايسته شان به ديدن و عيادتم آمدند كه بقول مرحوم پدرم عيادت هم طراز عبادت است. در ايام بيماري كه پنج شش سال مرا از پا فكنده گاه ترانه يا شعري ساخته ام كه بيشتر آن ها در كتاب « آتش كاروان »، مجموعه ترانه ها و غزلهايم به چاپ رسيده است .
در ميان سروده هايم ، چند بيت شعري است كه در اثر شنيدن ترانه هاي مبتذلي كه گاه از تلويزيون هاي خارج شنيده ام و به راستي از اين كه ادبيات وزين اين كشور را در مخاطره ديدم، نظير ترانه و به اصطلاح تصنيف هاي آن چناني مثل: كارد سلاخ به دلم يا بزنم به تخته و نظائر آن ها چند سطر شعر را ساخته به جناب سيد عباس سجادي تقديم مي دارم.
«از خون جوانان وطن لاله دميده» اي عارف موسيقي ايران به كجايي؟
گشتند همه شاعر و خواننده مشهور خوانند وليكن به چه آهنگ و صدايي!
بازيچه ي اطفال شده شعر و ترانه مبهوتم از اين هرزگي و هرزه درايي
گر بزم هنر بود، به صد شرم و حيا بود اكنون نه هنر مانده و نه شرم و حيايي
ارادتمند هميشگي
بيژن ترقي
فروردین ۱۳۸۷
* اين مطلب درمجله شعر ويژه نامه ترانه هم چاپ شده است.
مردان بزرگ همواره در مقطعی از روزگار رد پایي از خود باقی می گذارند که این ردپا، در اثر موج ها و طوفان های بی شمار و بسیار، هیچگاه محو نخواهد شد و تا همیشه تاریخ ماندگار و باقی خواهد ماند.
تاثيري که می توان به اثر انگشت تعبیر کرد که مختص به همان فرد است و به هیچ روی تکرار شدنی نیست و کس دیگری، با هر میزان توانایی قادر به تکرار آن نخواهد بود. این تعبیر در موسیقی، به ویژه نوازندگی تعریف خاص خود و جای و جایگاه ویژه خود را دارد. چراکه در نواختن یک ساز، گذشته از توانایی های فنی و تکنیکی و آگاهی از رموز و فنون نواختن آن ساز، موضوع مهمی که نواختن یکی را از دیگری متمایز و مشخص می نماید، همانا، حس درونی نوازنده و شیرینی و ملاحت نواختن و استفاده، صحیح و بجا از تکنیک ها و فنون مربوطه است. همانگونه که فردی در یک دستگاهی و گوشه مشخصی، شعری را به آوازی می خواند و فرد دیگری همان شعر را در همان دستگاه و گوشه مشخص وقتی روایت می کند، می توان تفاوت این دو نوع آواز را حتی با گوش غیر حرفه ای هم دریافت کرد و لطف و لطافت یکی را از دیگری تشخیص داد، در نوازندگی ساز هم، همین تفاوت ها و لطافت ها را می توان استنباط نمود. این مقدمه کوتاه ذکر شد تا گوشه چشمی به ساز نوازنده و آهنگساز یگانه روزگارمان استاد محمد رضا لطفی داشته باشیم و با بررسی اجمالی آثار او آثار به یاد ماندنی و جاودان و تاثیرگذار او - به ویژه در سالهای 1353 تا 1362 دقایق و ظرایف کار او را بیشتر درک نماییم.
پر واضح است که با نگاه به کنسرت اخیر لطفی، نمی توان قدرت سحر آمیز و جادویی او را زیر سوال برد و یا توانایی او را مورد نقد و بررسی قرار داد، چراکه به طور طبیعی، گذرزمان، به ویژه دور بودن از فعالیتهای موسیقایی و عوامل متعدد ومختلف دیگر، در این امر نقش دارد و از انصاف به دور است که با این اثر، بخواهیم سابقه درخشان او را از نگاه دور بداریم، آن هم، بزرگمردی چون لطفی که به حق ، آثاری را خلق کرده است که هر کدام از آنها به تنهایی مدرک معتبری است برای معرفی او. معرفی قدرتمند و تاثیر گذار او که او را تبدیل به یک مرد بزرگ موسیقی نمود و نامش را برای همیشه بر سر زبانها انداخت و به عنوان یک استاد مسلم نامش در تاریخ پر افتخار موسیقی این کشور هنر خیز ثبت و ضبط شده است.
کافیست یک بار دیگر، به دقت تصنیف سپیده یا ترانه سپیده را نمی دانم هر اسمی که شما مایل هستید روی آن بگذارید، گوش کنید و به قدرت آهنگساز آن در تنظیم و تلفیق شعر و موسیقی و لطافت و جذابیت و تاثیرگذاری آن پی ببرید. شعر این اثر، سرودهاستاد هوشنگ ابتهاج از ویژگی های یک شعر خوب برخوردار است اما شعری نیست که خاص باشد و نمونه دیگری از آن وجود نداشته باشد. بلکه می توان ادعا کرد که شعرهای قوی تری هم با همین مضمون سروده شده است، اما آن چیزی که این اثر را جاودانه کرده است و هنوز هم پس از سالهای سال وقتی آن را می شنویم، حس غرور آمیز و حماسه انگیزی به ما دست می دهد، نباید تردید کرد که تاثیر آهنگ محکم و قدرتمندی است که لطفی بر روی این شعر استوار نموده و استاد شجریان هم به زیبایی تمام آن را روایت کرده است. به همین منوال می توانید آثار دیگر او را از جمله «ناز لیلی» «کاروان شهید»، «باز آمدم، بازآمدم» و اصولاً تمامی آثاری که با عنوان گروه شیدا منتشر شده است، مورد توجه قرار دهید.
تاسیس گروه شیدا و آثاری که توسط این گروه به جامعه ما عرضه شده است، بی گمان یک اتفاق بزرگ و تکرار نشدنی است. فراموش نباید کرد در مقطعی وقتی اثری از گروه شیدا، به بازار می آمد چنان مورد توجه اهالی موسیقی و عموم مردم قرار می گرفت که در زمان کوتاهی، آن آثار به فروش می رسید و مردم تشنه لحظه شماری می کردند تا اثر دیگری از این گروه به دستشان برسد و لحظات خود را خوش نمایند. آن هم در مقاطعی که موسیقی از آنچنان رنگ و لعاب خاصی در بین مردم، برخوردار نبود.
به حق اگر گروه شیدا و آثار منتشره از این گروه در سالهای آغازین انقلاب اسلامی وجود نداشت چه بسا که رابطه مردم ما با موسیقی منفصل شده بود. در واقع گروه شید ا و شخص محمد رضا لطفی و آثار خلق شده او پلی بود برای عبور از مرحله بحران موسیقی.
یکی از دردآورترین عوامل افول موسیقی در سالهای اخیر عدم انگیزه کارهای گروهی است. متاسفانه به دلایل مختلف گروههای موسیقی رو به زوال می روند و به خاطر منیت های ایجاد شده در هنرمندان گروه نوازی ها تبدیل می شوند به تک نوازی. قدر مسلم این اشکال به استاد لطفی بزرگ بر نمی گردد و شاید دیگرانی که تا دیروز در گروه های تحت سرپرستی لطفی بزرگ بوده اند امروز احساس بزرگی کنند و دچار خود لطفی بینی شده باشند.
در زمینه های مختلف جامعه ما کارهای گروهی کم رنگ شده است به این دلیل است که ما کشتی و وزنه برداری موفقتری تا فوتبال داریم یعنی ورزش های تک نفره از ورزش های گروهی توفیق بیشتری داشته اند.
امید که شرایط دست به دست هم بدهند تا دوباره گروه های موفقی چون شیدا و عارف شکل بگیرند و طرحی نو در موسیقی ما در اندازند. به امید سلامتی برای لطفی بزرگ و بزرگان دیگر.
بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
* مندرج درمجله شهروند ويژه نامه محمدرضالطفي
اشاره : مسایل و موضاعات کودکان، همواره به صورت دغدغه ای جدی برای بزرگتر ها مطرح بوده است، اما اکنون و در هفته جهانی کودک (17 تا 23 مهرماه) پرداختن به مسایل کودکان، نقش وجلوه ای پررنگ تر پیدا می کند.به همین خاطر ، در این گفت و گو ،مقوله آموزش موسیقی به کودکان به بحث گذاشته می شود.سید عباس سجادی در این مصاحبه که توسط روابط عمومی فرهنگسرای کودک انجام شده و اختصاصاً در اختیار روزنامه همبستگی قرار گرفته ، از زوایای گوناگون به این موضوع می پردازد .
وی از سال 1384 مدير عامل موسسه نغمه شهر( وابسته به سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران) است و کارنامه پرباری در عرصه مو سیقی و ادبیات دارد:
عضو انجمن ادبی و هنری فرخی یزدی کرج 1365؛از بنیان گذاران کانون های ادبی فرهنگسراها (قبل از تاسیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران) 1374؛مجری، نویسنده، محقق و تهیه کننده برنامه های ادبی و هنری سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران از 1374 تا کنون؛عضو شورای شعر سازمان صدا و سیما از سال 1375 تا کنون؛گذراندن دوره رديف هاي آوازي موسيقي ايراني؛گذراندن دوره ساخت ساز سه تار 1379؛عضو هيات مديره كانون سازندگان ساز خانه موسيقي ايران ؛بنیان گذار و مدیر انجمن ترانه سرایان ایران 1380؛طراح و دبیر جشن های بزرگ ترانه های آسمانی؛ مدیر امور موسیقی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران از فروردین 1385؛سرودن حدود 100 قطعه ترانه جهت آلبوم های مختلف موسیقی و تیتراژ برخی از سریال ها و مسابقات تلویزیونی؛انتشار دو مجموعه شعر «در سایه غزل» انتشارات فرادید و «در سکوت سردم می شود» انتشارات آذر کهن؛داور بخش ترانه نخستين جشنواره بين المللي شعر فجر درسال 1385.
سجادی معتقد است گه آموزش موسیقی به کودکان، ریشه در تاریخ دارد و بحثی جدید نیست ، اما این عرصه با همه قدمت خود دچار آسیب هایی است که باید برطرف شود.
آموزش موسيقي به كودكان در ايران چه قدر سابقه دارد وآیا طی زمانی که این آموزش در کشور ما باب شده است تا کنون ، شاهد تغییر و تحول در شیوه های آموزشی بوده ایم؟
سابقه آموزش موسيقي به كودكان در ايران ريشه در كهن ترين زمانهاي تاريخ اين سرزمين دارد و اين نكته در ابتدا شايد كمي عجيب به نظر برسد ، اما براي توضيح اين مسئله كافيست اشاره به اين نكته شود كه معمولاً موسيقي شغلي موروثي نزد اصحاب اين هنر بوده و اهالي اين هنر اولين معلم براي انتقال ظرائف و فنون موسيقي به فرزندان خود بوده اند.
و اما اگر منظور آموزش موسيقي به كودكان به صورت متديك و مدون است ، مي توان اولين شاگردان مدرسه موزيك دارالفنون را كه از خردسالي براي نوازندگي در دسته هاي موزيك نظام تعليم مي گرفتند، اولين مكتب آموزش موسيقي به كودك در دوره قاجار در ايران به حساب آورد.
در اوايل قرن حاضر ( شمسي ) با تاسيس مدرسه ها و هنرستانهاي موسيقي ، براي شاگردان خردسالي ( سنين قبل از دبستان ) كه تمايل به شركت در اين مراكز را داشتند ، كلاسهاي مختلفي بر اساس ذوق و سليقه و همچنين پيروي از متد هاي مدرسه موزيك دارالفنون تشكيل مي شود كه بعضا هم با توجه به اين گونه متدها و روشهاي شخصي ، نتيجه كار حيرت آور مي شد و بسياري از اين شاگردان بعداً به استادان قابلي تبديل شدند.
در حال حاضر يكي از مهمترين شيوه هاي آموزش موسيقي به كودك در دنيا ، شيوه ابداعي
" كارل ارف" آهنگساز آلماني تبار است كه خوشبختانه تقريباً از دهه شصت اين متد در ايران كم كم رواج پيدا كرده و در حال پيدا كردن راهكارهايي براي منطبق شدن اين شيوه آموزش با اساس و چگونگي فرهنگ ايراني است و چون اين روش در كشورمان هنوز نوپاست ، شايد براي تحول و ابداع و تغيير اصولي ( و نه شخصي و سليقه اي ) احتياج به زمان بيشتري داريم.
آیا سازهای ایرانی با توجه به وزن و شکل شان، برای آموزش به کودکان مناسب هستند و یا بهتر است که تعلیم آنان با موسیقی"ارف " صورت بگیرد؟
شايد سئوال بهتر اين باشد : آيا ذهن و جسم كودك ما براي شروع آموزش سازهاي ايراني مناسب است ؟! جواب سئوال شما به گونه اي در اين سئوال نهفته است. اصولاً شيوه آموزش موسيقي ارف ، روشي براي يادگيري ساز نيست ! بلكه روشي براي آماده سازي ذهن و جسم كودك نه تنها براي يادگيري موسيقي بلكه براي ايجاد روح خلاق ، ذهن پويا ، حس تعاون و همكاري و .... است. مطمئناً اگر فبل از شروع هر ساز كاملي، خواه ساز غربي و خواه ايراني ، متد ارف به صورت صحيح به كودك آموزش داده شود ، مي تواند كمك بسيار شاياني در وضعيت يادگيري كودك داشته باشد .شكل و وزن ساز به نوعي قابل تعديل و تغيير است و ربطي به ساز غربي و يا ايراني ندارد و همانطوري كه ما مثلاً ويلن يك – چهارم داريم ، سنتور لا كوك و يا تار دسته كوتاه نيز موجود است كه محدوديتي براي يادگيري از لحاظ قد و وزن ندارند.
دغدغه بسیاری از والدین این است که نمی توانند به شناخت صحیحی از استعداد فرزندانشان و نوع سازی که باید انتخاب کنند ، برسند.آنها چگونه می توانند از ساز متناسب با استعداد و روحیه فرزندان خود ،آگاهی پیدا کنند؟
آزمونهايي براي تعيين استعداد يادگيري موسيقي كودك و همچنين براي ميزان علاقه مندي و تعيين نوع ساز انتخابي توسط استادان با تجربه و متخصص وجود دارد . علاوه بر اين مي توان
از زبان كودكانه اين عزيزان علاقه به ساز را به صورت كلي فهميد كه صد البته بايد اين كودك قبلاً از اسم و صدا و شكل اين ساز مطلع باشد كه والدين علاقه مند مي توانند از كتاب و نمونه صوتي سازهاي موسيقي در جهت اين هدف بهره برداري کنند .
در زمینه موسیقی های تولید شده برای کودکان چه وضعیتی داریم؟آیا معمولاً تناسبی میان کلمات و ملودی ترانه دیده می شود و معنی کلمات در سبک موسیقی انعکاس می یابد؟
متاسفانه بزرگترين اشتباه در ساخت موسيقي كودك در حال حاضر گريبانگير توليدات موسيقي كودك ما است و آن اين نكته است كه ما فكر مي كنيم با عوض كردن شعر آدم بزرگها و كودكانه كردن اين اشعار ، بدون دقت در تغييرات اساسي در سازبندي و ملودي سازي و هارموني و ... به موسيقي كودك رسيده ايم و اين اشتباه به كرات روزانه مثلاً از تلوزيون و راديو و حتي ماهواره ها ! در حال پخش است.
با دقت در آثار مفاخري مانند ثمين باغچه بان و يا استاد حسين دهلوي در زمينه موسيقي كودك به عمق توجه به بنيادهاي اساسي موسيقي كودك كه در حقيقت شناخت نياز كودك از موسيقي است ، پي مي بريم.
آیا می توان از رپرتوار موسیقی ایرانی برای آموزش به کودکان استفاده کرد و اگر پاسخ مثبت است، این آموزش باید از چه سنینی آغاز شود؟
مي توان از موسيقي ايراني كه مجموع موسيقايي( موسيقي دستگاهي ، موسيقي نواحي ، موسيقي اقوام و ...) است ، براي آموزش موسيقي متناسب با نياز كودك بهره گرفت.
مثلاً ملودي و نغمه هايي از اين موسيقي ها را به زبان كودك ترجمه و در جهت ايجاد حس ميهن دوستي و آشنايي با فرهنگ اقوام ايراني ، به آنها استفاده کرد كه صد البته اين ترجمه بايد توسط استاداني با تجربه در زمينه موسيقي كودك ، اتفاق پذيرد.
در زمینه آموزش موسیقی به کودکان، تا چه اندازه بحث تقویت گوش کودکان وآشنایی او با ریتم صورت می گیرد؟
زماني كه ما از يك شيوه و متد معن و علمي براي آموزش موسيقي به كودك صحبت مي کنیم، مطمئناً كمترين انتظارمان از اين شيوه ، توجه جدي به ابعاد مختلف يادگيري موسيقي مانند : تقويت گوش دروني و بيروني ، احساس متر و ريتم دروني و بيروني و ... است. اگر شيوه آموزش موسيقي به كودك مطابق با استانداردهاي جهاني مانند شيوه آموزش ارف باشد و اين شيوه به طور دقيق و حساب شده اعمال شود ، دستیابي به اين نتايج ياد شده كمترين دستاورد ماست.
در این زمینه ،مهد کودک ها ، مدارس غیر انتفاعی و موسسات خصوصی چه عملکردی داشته اند وآیا نظارتی بر نحوه و شیوه آموزش آنها صورت بگیرد؟
بحث نظارت بر موسيقي به طور كلي و به طور اخص موسيقي كودك ، بايد از نهاد هاي فرادستي به مانند وزارت محترم ارشاد شروع و به كلاسهاي موسيقي ختم شود.استاندارد سازي، يكسان کردن شيوه آموزش ، بومي سازي َشيوه آموزش و .... از نمونه كارهاي اين مجريان نظارتي است.
تا به حال نظارت خاصي بر اين گونه مراكز به طور محسوس توسط متولیان امر مشاهده نشده است.
* متن گفتگو با روزنامه همبستگی به مناسبت هفته جهانی کودک

به قول ولاديمير ماياكوفسكي، شاعر بزرگ روس: «شعر، سفارش جامعه است و شاعر براي عرضه آثارش بايد متقاضيانش را بشناسد». از همان آغاز كه قدم در راه قلم نهادم، اصل اول را بر احترام به مخاطب پنداشته و ميپندارم و به اين معتقدم كه با مردم بايد به زبان خودشان سخن گفت و شاعر بايد زبان مردم زمان خود باشد و اين محتواست كه قالب خود را مييابد و در آن جاري ميشود. (از مقدمه شاعر)
سيدعباس سجادي در آستانه چهل سالگي، اين مقدمه دلانگيز را بر پيشاني مجموعه شعرش با عنوان «در سكوت سردم ميشود» آورده تا پيشاپيش به خواننده فهيم شعر امروز بفهماند كه ديگر دوره شعبدهبازي كلام و پيچش ساندويچ زبان به سر آمده است و شعر امروز نيازي به زيج و رمل و اسطرلاب ندارد، اين ستاره روشن را در زمين بايد جست. چرا كه شعر امروز زبان دوم اهالي اين سياره بايد باشد، بيمترجم و كتاب لغت و حلالمسائل!
سجادي در اين مجموعه، طبق مقدمه خود عمل كرده و نيازي به مقدمه ناشر و خواننده و منتقد ندارد. او بنا را بر سادگي زبان، سهولت بيان و لذت پيام گذاشته است بدون آنكه از ظرفيت زبان و فرم بكاهد. او چه در غزل و مثنوي، چه در نيمايي و سپيدوارههاي اين مجموعه، صميميت زبان را فراموش نكرده است. تازگي و طراوت شعرها خبر از آغاز فصلي ديگر دارد. فصلي كه قرار است شعر از ورطة شعار درآيد و مفاهيم عالي انساني را با زيباترين لحن بر رگهاي زمان جاري كند. شاعرانش از احساساتي زودگذر به تفكري ماندگار برسند و فرق عكاس با شاعر را بدانند: خورشيد / از دهكدة ما گذشته است / ما / به خروسها اعتماد كرده بوديم.
مرگ / تعبير خواب قوميست / كه با چشمهايي باز / خواب ميبينند / و به انتظار معجزه / يك جا نشستهاند.
سجادي با آنكه شعرهاي آزادش را سپيدواره ناميده است اما روسفيد درگاه شعر امروز است. شعرهايش زخمي عتيق از ترس باستاني انسان دارد. او هراس هميشگي انسان بيپناه عصر آهن و سيمان را ميسرايد، وقتي از غارت باغ ميگويد: باغ / با شاخههاي زخمي و دريده / باغبان / غضبناك و رنگ پريده / من خزيدهام زير چپرهاي خشك / با دستاني آلوده به خون تمشك!
او ايجاز در شعر را رعايت ميكند. شعر را بيخودي، كش نميدهد. در شعر راه نميرود، آدامس نميجود، تخمه نميشكند و با انگشتهايش بازي نميكند. او ما را خيلي زود به صميميت زلال پيوند ميدهد. از لا به لاي درختان عبور ميدهد و از حافظه جنگل با خاطراتي سبز ميگذراند. او شعر كوتاه را ميشناسد و من افسوس ميخورم كه چرا مرخصياش را براي يافتن رديف و قافيه هدر ميدهد، آن هم در كلانشهري كه يبوست روده خيابانش، سرعت ماشين زمان را كُند ميكند. شهري كه ساعتفروشي در آن، بهترين شغلهاست: به سايههامان نخواهيم رسيد / حتي مادام كه / پشت به خورشيد حركت ميكنيم.
سجادي وقتي از جبهه و جنگ ميسرايد ميداند كه شعرش بايد غيرمستقيم بنشيند و مستقيم شليك كند و لازم نيست حتماً بوي باروت و صداي خمپاره بدهد. كاري كه اكثر جوانان شاعر ما از آن غافل بودهاند و به جاي اينكه شاعر شوند، خبرنگار جنگي شدند: وقتي / بغضآلود / از جنگ حرف ميزنم / ميخندي / تو جنگ را شنيدهاي ما ديدهايم.
سجادي با آن كه شاعر طنزپردازي نيست گاهي مرتكب طنز ميشود كه بايستي بگويم توصيههاي ايمني را جدي بگير! از نزديك شدن به فكاهه و كاريكلماتور برحذر باش و آسانگير نباش: الو! سكوت / الو!. فوت / الو!... سوت / گوشي را ميگذارم / و در خلوت شب ميخوانم: شب بخير آقاي گراهامبل!
ـ فردا حقوقم را كه بگيرم / عروسك خواهرم متولد خواهد شد.
در آينده نزديك از شاعر اين مجموعه، از سيد مهربان شعر و ترانه و تصوير، شعرهاي كوتاه جالبي خواهيم خواند اگر در سكوت نماند، سردش نشود و خاطراتش را سانسور نكند و به ياد وقتهاي مرده، يك عمر سكوت نكند. چونان مباد!
* مندرج در مجله شعر
نوشته : لیلا ملک محمدی در 9 جولای2007
حسين منزوی از فراز درختان باغ هنرمندان و حوض اين باغ گذشت و روی اسب آهنی كنار در ساختمان خانهی هنرمندان نشست و نفسی تازه كرد و دستی به موهايش ـ كه حالا بلندتر شده است ـ كشيد و آدمهای روی نيمكتها، كنار حوض، زير درختان و روی پلهها را نگاه كرد و از آن بالا گفت: «حكمم از زمين رها شدن نبود/ سرنوشت من خداشدن نبود» و وارد خانهی هنرمندان شد و يادش آمد از آخرين باری كه به خانهی هنرمندان آمده، 8 ماهی گذشته است؛ همان روزی كه دست عمران صلاحی را گرفتم و به آسمان بردم؛ همان روزی كه جماعت هنگام از زمين بلند كردن تابوت عمران نيمی كف میزدند و نيمی صلوات میفرستادند.
وارد خانهی هنرمندانِ بعدازظهرِ يكی از روزهای گرم تيرماه 86 كه شدم و از محوطهی هميشه رنگارنگ طبقهی اول اين ساختمان خودم را به پلهها كه رساندم، منزوی را روی صندلی پاگرد ديدم كه نشسته و میخواند: «زن جوان غزلی با رديف آمد بود» و من ـ انگار كه او را اصلاً نديدم ـ زود خودم را به طبقه بالا و سالن ناصری رساندم و روی اولين صندلی كه ديدم نشستم و صدای او را شنيدم كه برای مهمانان ـ كه زودتر از موعد آمده بودند ـ شعر میخواند؛ اين بار همه میشنيدند كه میگفت: «چگونه بال زنم تا به ناكجا كه تويی/ بلند میپرم اما نه آن هوا كه تويی»
سيدعباس سجادی برای اجرای برنامه به جايگاه رفت؛ درست مثل همان روزهايی كه منزوی خودش را از زنجان به فرهنگسرای انديشه میرساند و مینشست و به اجرای سجادی فكر میكرد. يك لحظه فكر كردم كه سجادی پيراهن صورتی خود را با رنگ لباس منزوی هماهنگ كرده است اما بعد ديدم كه «میآمد از برج ويران مردی كه خاكستری بود». سجادی كه سعی میكرد غزلی از منزوی بخواند، گفت: «آن نه عشق است كه بتوان بر غمخوارش برد/ يا توان طبلزنان بر سر بازارش برد/ عشق میخواهم از آن سان كه رهايی باشد/ هم از آن عشق كه منصور سردارش برد…»
شاعر مجموعهی «در سكوت سردم میشود» افزود: «بیشك حسين منزوی، بزرگمرد غزل معاصر، از سرآمدان شعر بوده و ردپای او، ردپايی مشخص و قابل تأمل است. ياد اين بزرگمرد را گرامی میداريم. هيچكدام از ما باور نداريم كه حسين منزوی در بين ما نيست.»
منزوی خواست چيزی بگويد كه در همان حال محمد سعيد ميرزايی و بيژن ارژن وارد سالن شدند و حواس منزوی را پرت كردند.
حواس سجادی كه سرجايش بود، گفت: «قبل از شروع برنامه عطر صدای منزوی در فضا پخش بود. منزوی دستگاههای موسيقی را خوب میشناخت و در جمعهای صمميانه آواز میخواند.» منزوی باز خواست چيزی بگويد كه «سعيد آذين» شاعر و مترجم اشعار اسپانيولی به فارسی، وارد شد و بدون اينكه به ميزبان جلسه نگاهی كند، نشست و به فيلمی كه شعرخوانی منزوی را پخش میكرد، نگاه كرد. در فيلم منزوی با پيراهن قهوهای و موها و سبيلهای جوگندمی شعر میخواند. فيلم قطع شد و سجادی با تعجب گفت: «من تصور میكردم كه تصاوير بيشتر از اين باشد. فكر میكنم مشكل فنی پيش آمده» و رو به مسوولان جلسه، گفت: «فيلم همين بود؟» و منزوی سرش را به نشانهی تأسف تكان داد و گفت: «بله ظاهرا همين بود» پس سجادی برای اينكه كمبودن مدت زمان پخش فيلم را جبران كند، گفت: «منزوی هميشه با هيبت خاص خود وارد فرهنگسرای انديشه میشد و سنگينی خاصی به جلسه میداد و شايد خيلیها كه پيش از حضور وی به راحتی شعر میخواندند، پس از ورودش جرأت شعر خواندن نداشتند. هماكنون هم روح منزوی اين جا حضور دارد و حاضر در جلسه است.» منزوی سرش را به نشانهی تشكر تكان داد و به دستهايش نگاه كرد.
سپس سجادی «سمانه نايينی» مسوول برگزاری بزرگداشت منزوی را دعوت كرد تا روزنگار اين شاعر را برای حاضران قرائت كند.
در همين وقت زنی وارد سالن شد و گفت: «ببخشيد اينجا برنامهش چيه؟» بزرگداشت شاعرِ. «كدوم شاعر؟» حسين منزوی «شعر میگفته؟» آره. حسين منزوی تا آمد خودش را به آن زن معرفی كند و بگويد كه «دريا نبودم اما توفان سرشت من بود/ گرداب خويش گشتن در سرنوشت من بود/ چون موج در تلاطم در ورطه زنده بودن/ هم سرنوشت من بود هم در سرشت من بود/ تعليق اگرچه سخت است اما گريختم من/ از خويشتن كه با خود برزخ بهشت من بود» كه آن زن رفت.
نايينی مطلب خود را اينگونه آغاز كرد: «اينجا تهران شهر بیآسمان و اصلاً عجيب نيست اگر رفتن حسين منزوی را يك روز بعد با خبری به كوتاهی چند پاراگراف در اولويت چندم صفحهی هنری يك روزنامه بخوانيم. اصلا عجيب نيست اگر بزرگان هميشه گرفتار، فراموش كنند تسليتی بفرستند» و پس از خواندن زندگینامهی كوتاهی از منزوی، اينگونه تمام كرد: «اينجا تهران است، شهر بیآسمان و شاعر شهر، آرام آرام از آن دور میشود تا در دل خاك پناه گيرد.» سپس مصراع «نام من عشق است آيا میشناسيدم» را خواند و باقی غزل را به منزوی سپرد. منزوی نيز كلمات اين غزل را در فضا پخش كرد. سپس سجادی گفت: «میخواستم شعری از آقای منزوی بخونم كه خودشون خوندن» و افزود: شاعر و هنرمند در طول زندگی خود با آدمهای مختلفی معاشرت دارد و دوستی میكند؛ خيلیها به ويژه در اين سالهای پايانی با منزوی آشنا و دوست بودند و خيلیها حق دوستی را بر او ادا كردند. از دوست جوان اما عميق و نازنينی میخواهم دعوت كنم كه حسين منزوی او را بسيار دوست میداشت و من شاهدم كه اين دوستی بسيار عميق بود. «ابراهيم اسماعيلی» برای ما از 3 سال پس از منزوی سخن خواهد گفت.»
اسماعيلی با صدايی لرزان خواند: «سه سال رفته و اين زخم خونچكان تازه است» كه حسين منزوی رفت و در كنار او ايستاد و به صورتش نگاه كرد و «نگفت و گفت: چرا چشمهايت آن دو كبود/ بدل شدهست بدين بركههای خونآلود» اسماعيلی با لهجهی اصفهانی جواب داد: «خيلیها شاهد هستند كه در اين مدت جز يكی دوبار به تكليف، صحبت نكرده بودم؛ چون میدانستم كه نمیتوانم از تو به راحتی سخن بگويم.»
وی افزود: «منزوی هميشه اصرار داشت كه همزاد پاييز بوده و اين «متولد اول مهر» در خانوادهای بسيار فرهنگی زاده شد. پدر منزوی آنقدر فرهنگی بود كه به غير از كار فرهنگی هيچ كار ديگری انجام نداد. مادر او نيز از آدمهای مكتبنرفتهای بود كه از خيلی از ماها با سوادترند و حافظ را خوب میشناخت.»
اين شاعر جوان نقش پدر و مادر، زندگی پنجونيم سالهی منزوی در روستا و چند معلم در مدرسههای زنجان را در شكلگيری شخصيت منزوی مؤثر دانست و گفت: «منزوی در نوجوانی همراه پدرش در انجمنهای ادبی زنجان شركت و اولين طلايههای عشق را تجربه میكند. خانهی پدر منزوی، هميشه پر از مجله و كتاب بود و به همين دليل منزوی با اطلاعات ادبی آن روز غريبه نبود.»
اسماعيلی معتقد است: «مواجههی منزوی با منوچهر نيستانی مسلماً تأثيراتی بر شكلگيری اشعار منزوی داشته، اما فاصلهی بين غزلی كه منزوی به آن معتقد بود و غزلی كه نيستانی به آن اعتقاد داشت، اين است كه منزوی پيشينهی غزل را خيلی بيشتر از نيستانی میشناخت.»
وی گفت كه جامعهی ادبی از انتشار پيشنهادات منزوی غافل است و اسم اين پيشنهادات را به نوعی «مانيفست غزل نو» گذاشت.
به گفتهی اسماعيلی، منزوی در اين مانيفست اشاره میكند كه دربارهی تأثير نيما بر شعر معاصر نبايد فقط به قالب اكتفا كرد.
مجری برنامه پس از سخنان اسماعيلی، حس كرد بايد شعر بخواند: «سفر به خير گل من كه میروی با باد/ زديده میروی اما نمیروی از ياد/ كدام دشت و دمن يا كدام باغ و چمن/ كجاست مقصدت ای گل، كجاست مقصد باد»
حسين منزوی از عباس سجادی خواست تا محمدعلی بهمنی را برای سخن گفتن به جايگاه دعوت كند و سجادی اين كار را كرد. بهمنی گفت: «آشنايی يا دوستی يا زيستن من با عزيز مشتركمان، زندهی هميشه، حسين منزوی، حدوداً به چهلوچند سال پيش برمیگردد. (منزوی سرش را به نشانهی تأييد تكان داد) من و حسين و صلاحی عزيز و جلال سرفراز يكی از بيشترين دقايق زيستنمان با هم بود. حسين قامتی افراوار داشت؛ بلند و كشيده؛ مانند عمران. من و جلال خوب، كوتاه. عمران هيچوقت اين بلندقامتیاش را به رخ ما نمیكشيد اما حسين با روحيهی مفاخرهآميزش میگفت: «من با اين قد بلندی كه دارم افقهای دوردست را میبينيم.» حسين منزوی خودش را به كنار بهمنی رساند و درست نزديك او ايستاد تا همه ببينند قدش چقدر از محمدعلی بلندتر است. «حسين واقعاً راست میگفت. من يادم میآيد آن روزها كه با حسين منزوی پرسه میزديم و در اين پرسهگردیها میگشتيم تا منوچهر نيستانی را پيدا كنيم و هر وقت اين اتفاق میافتاد، من يا كار جديدی نداشتم يا غزل نصفه نيمهای را برای نيستانی میخواندم اما حسين هميشه چندين غزل داشت كه با خواندن آن، خستگی نيستانی را در میكرد.»
محمدعلی بهمنی از منزوی سخن گفتن را وظيفهی نسلهای پس از اين شاعر دانست و در اين زمينه از خود رفع تكليف كرد و نشست.
البته پيش از نشستن، غزلی هم خواند كه اينگونه آغاز میشد: «آمد به خوابم دوباره مردی كه خاكستری بود/ مردی كه خاكسترش هم مصداق روشنگری بود/ دستی كه هر چه قلم را از هر چه جوهر تهی كرد/ دستی كه انگشتهايش از خون خود جوهری بود»
سخنرانی «مريم جعفری آذرمانی» پيرامون «تكامل عشق در غزلهای منزوی» برنامهی ديگری از اين مراسم بود. حسين منزوی كه تا اينجای برنامه به دقت به حرفها گوش میكرد به جايگاه رفت و از حاضران خواست تا غزلی برايشان بخواند اما همه با دقت به مريم جعفری نگاه میكردند و میخواستند بدانند كه منزوی چقدر عاشق بوده. منزوی به جمعيت پشت كرد و خواند: «يك شعر تازه دارم شعری برای ديوار»
«حجت سهرابی» جوان شاعر ديگری بود كه دعوت شد تا دربارهی «نشانهشناسی در شعر حسين منزوی» صحبت كند. او به جايگاه رفت و ايستاد و از آن بالا ديد كه سالن چهقدر شلوغ شده و خيلیها با هم حرف میزنند. سهرابی جوان گفت: «شعر يك حضور است كه فقط میتوانيم با آن رابطه برقرار كنيم؛ دركش كنيم و تأويلش كنيم» منزوی در سالن با صدايی بلند گفت: «جوون ادامه نده تا ساكت بشن» اما سهرابی ادامه داد: «زبان يك قرارداد اجتماعی است برای برقراری ارتباط بين انسانها اما هيچ تضمينی ارائه نمیدهد كه سادهترين راه برای برقراری ارتباط باشد؛ بلكه هميشه راهی پيچيده را برمیگزيند و اين يك پارادوكس است. زبان رابطهای دوگانه بين لفظ و معناست.» منزوی به جايگاه رفت و گفت: «خانمها، آقايان هر كسی نمیتونه گوش كنه بره بيرون در را هم ببنده» سهرابی افزود: «ما دو زبان داريم؛ يكی زبان ساده و دومی زبان نمايش» سجادی به كمك منزوی آمد و از حاضران در جلسه خواست كه سكوت را رعايت كنند؛ همه ساكت شدند! شاعر جوان روی جايگاه سخنانش تمام شد و به زير جايگاه رفت.
سجادی كه عرصه را برای سخن گفتن باز ديد، سخن گفت: «نگاه كردن به شعر منزوی از منظرهای مختلف، باعث كشف زوايای جديدی در شعر او میشود.»
او برای اينكه برنامه را ادامه دهد، افزود: از «امير مرزبان» كه همين حالا از قم رسيده است دعوت میكنم تا دربارهی «تأثير حسين منزوی بر شعر و شاعران جوان» صحبت كند. مرزبان به آن بالا كه رفت، گفت: «آقای سجادی مثل اين كه نمیدانند من مدتها است ساكن تهران هستم.»
سجادی جواب داد: «من به تو زنگ زدم گفتی از قم داری ميای. با اين حرفها بچه تهرون نمیشی.» در همين وقت حسين منزوی روی سن رفت و گفت: «چقدر با هم جر و بحث میكنيد. وقت مردم براشون مهمه. خواهش میكنم برنامه رو اجرا كنيد.»
مرزبان گفت: «زبان حسين منزوی در اشعارش نزديك به زبان سعدی است.» منزوی گفت: «عجب!»
شاعر قمی تهرانی، تركيبسازی و كلمهسازی را از ويژگیهای زبان منزوی دانست و «سرخگل» و «درياچمن» را از اين دسته تركيبسازیها عنوان كرد و گفت: «ديالوگ و آنالوگ در شعر منزوی جان خاص خود را دارد. در شعر كلاسيك امروز و رويكردهای مدرن آن به خصوص در غزل و غزلمثنوی به كرات شاهد دلگويههای منزوی هستيم.»
مرزبان دربارهی تصوير و تصويرسازی اشعار منزوی اظهار كرد: «يكی از دقيقترين نظرگاههای منزوی به شعر تصويری و تصويرسازیهای اوست كه همواره موجب جذب مخاطب میشود؛ تصويرسازیهايی كه در شعر نيمايی و آزاد كمتر يافت میشود.»
سجادی ديد كه وقت كم است، بدون مقدمهچينی از «بهمن زدوار» دعوت كرد تا دربارهی منزوی سخن بگويد؛ البته تا پای زدوار پلهها را لمس كند و پشت تريبون قرار بگيرد، سجادی گفت كه «زدوار لحظات زيادی را با حسين منزوی داشته و حضور اين دو باهم در سهشنبههای فرهنگسرای انديشه هميشه برای ما خاطرهانگيز خواهد بود.»
زدوار گفت: «اولينبار حسين را سال 60 ديدم؛ در زيرزمين قهوهخانهای مقابل دانشگاه تهران. حسين هر از چندگاهی به آنجا سر میزد، قليان میكشيد و شعر میخواند. از سال 75 به بعد ما تقريباً هماتاقی بوديم و وقتی به تهران میآمد شبهای زيادی را باهم صبح میكرديم.»
او افزود: «متأسفانه امروز در خيلی از محافل حرفهای زيادی را میشنوم كه در شأن حسين نيست. حسين مثل همهی ما انسان بود با همهی سفيدیها و سياهیها. خود حسين خيلی رك در شعرهايش گفته كه «نه فرشتهام نه شيطان، كيم و چيم همينم». منزوی كه در سالن ناصری قدم میزد اين غزل را فرياد میكرد.
پس از زدوار، سجادی برنامه را با غزلی از منزوی به پايان برد كه مطلع غزل اين است: «بی تو به سامان نرسم، ای سر و سامان همه تو/ ای به تو زنده همه من، ای به تنم جان همه تو»
پخش فيلم شعرخوانی حسين منزوی، برنامهی پايانی در نظر گرفته شده بود. منزوی با همان پيراهن قهوهای و موها و سبيلهای جوگندمی برای مهمانان خود شعر خواند و گفت: «مرا نديده بگيريد و بگذريد از من/ كه جز ملال نصيبی نمیبريد از من» و از سايت ادبی «نانوشته» و خانهی هنرمندان ايران به خاطر برپايی اين برنامه تشكر كرد و همينطور كه داشت میرفت برای خودش خواند: «به ديدن آمده بودم دری گشوده نشد»
* گزارشی ازبزرگداشت جاویدنام حسین منزوی در خانه هنرمندان
هنوز بوي رنگ و سر و صداي بعضي تعميرات و خرده كاري ها هست؛ به قول معروف كارگران مشغول كارند . شايد چندان انتظاري نداشته باشي كه در چنين ساختمان نوسازي اثري از فعاليت هاي فرهنگي هنري پيدا شود، اما وقتي به اندازه يك طبقه پله ها را بالا بروي، چشمت به در سبز رنگي مي افتد كه يك برگه A4 روي آن چسبانده شده و با فونت درشت روي آن دو كلمه نوشته شده است؛ نغمه شهر . در باز است و به محض اينكه وارد شوي، متوجه خواهي شد كه جنب و جوش هاي داخل، هيچ نسبتي با نشانه هاي بيرون ندارد؛ خواهي فهميد كه با اين همه انگيزه، به زودي بقيه كارها هم درست خواهد شد؛ مهم اين است كه كسي دست روي دست نگذاشته است. البته مؤسسه آنقدرها هم جديدالتأسيس نيست و يك سالي مي شود كه به عنوان مركز فعاليت هاي موسيقايي سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران آغاز به كار كرده است، اما به تازگي اثاث كشي كرده و به مكان جديدش انتقال يافته است، ضمن اينكه مديريت آن نيز در راستاي سياست هاي جديد فرهنگي هنري شهرداري تغيير كرده است.
سيدعباس سجادي را پيش از اين در كسوت شاعر و به عنوان بنيانگذار و مسئول انجمن ترانه سرايان مي شناختيم و حالا مسئوليت مؤسسه نغمه شهر نيز به او سپرده شده.
او در خصوص فعاليت هاي مؤسسه توضيح مي دهد: اين مؤسسه قرار است كه در تمامي عرصه هايي كه به فعاليت هاي موسيقايي سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران مربوط مي شود، اقداماتي به عمل بياورد كه البته هنوز آن طوري كه بايد به تمام امور بپردازد، نپرداخته است .
يكي از اين امور كه بايد بيش از پيش مورد توجه قرار گيرد، پرداختن به موسيقي آييني و موضوعي است كه ظرف مدت كمي كه از شروع به كار مديريت جديد مركز مي گذرد، به عنوان مركز ثقل فعاليت هاي مؤسسه خودنمايي مي كند، خصوصاً اينكه در روزهاي اخير آيين هاي بزرگداشت پيروزي انقلاب اسلامي و سوگواري شهادت سرور و سالار شهيدان امام حسين (ع)- در حال برگزاري بود و در اين راستا مؤسسه نغمه شهر چند برنامه برگزار كرده و مي كند كه اهم آنها را مي توان به شرح ذيل ذكر كرد:
۱ نخستين نشست پژوهشي موسيقي انقلاب هاي جهان و ايران: اين نشست در روز ششم بهمن ماه در فرهنگسراي ابن سينا (قانون) با حضور پژوهشگران و محققان عرصه موسيقي مثل آقاي دكتر حميدرضا اردلان، آقاي دكتر محمدرضا آزاده فر، استاد علي معلم دامغاني و دكتر بهمن بهروزي برگزار شد. در اين نشست به موسيقي هاي انقلاب هاي جهان و ايران پرداخته شد و پيرامون تأثير انقلاب ها بر موسيقي و موسيقي بر انقلاب ها سخن رانده شد. در اين برنامه، قطعات موسيقي انقلابي توسط چند گروه برجسته نيز اجرا شد. قرار است كه اين نشست در سال هاي آينده با اعلان فراخوان و پذيرش مقالات علمي، در شكل بسيار گسترده تري برگزار شود و گروه هاي موسيقي ساير كشورهاي جهان كه در عرصه موسيقي انقلابي فعاليت داشته اند نيز براي اجرا دعوت شوند.
۲ نخستين همايش سرودهاي انقلاب با عنوان يادايام : بهانه اصلي اين همايش كه با همكاري حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي در تالار انديشه برگزار شد، تقدير از سه عامل توليد بيشترين آثار انقلابي بود؛ آقاي حميد سبزواري در بخش شعر، آقاي احمدعلي راغب به عنوان آهنگساز و آقاي محمد گلريز به عنوان خواننده. در اين همايش لوح هاي سپاسنامه به افراد نامبرده تقديم و از فعاليت آنها تقدير شد. ضمن اينكه يادمان مرحومه سپيده كاشاني و مرحوم محمود (سيامك) عليقلي نيز برگزار شد. قاعدتاً در سال هاي آينده نيز از ديگر نام آوران اين عرصه تقدير به عمل خواهد آمد.
۳ نخستين نشست آسيب شناسي نغمه هاي عاشورايي: با آغاز ماه محرم، فرهنگسراي ابن سينا در روز پنج شنبه سيزدهم بهمن ماه پذيراي كساني بود كه ارادت و دانايي را در كنار هم لازم مي دانند تا مصائب اهل بيت(ع) به درست ترين شكل ذكر شود. مسلماً پرداختن به نكاتي جدي كه در اين زمينه بايد مورد توجه قرار گيرد، باعث تداوم فرهنگ عاشورا خواهد بود. احساس وظيفه همه كساني كه نگران لطمه زدن پرداخت هاي نادرست از روايت عاشورا به كليت اين فرهنگ هستند، باعث مي شود كه ضرورت اينگونه نشست ها بيشتر آشكار شود و تلنگري باشد به ذهن جامعه و دوست داران فرهنگ عاشورا كه به شكل جدي تر و همراه با بازخواني و نگاه مجدد، به اين مقوله بپردازند.
اين نشست مهم در آينده با فراخوان گسترده و اطلاع رساني دقيق تر با ارائه مقالات پژوهشي پي گرفته خواهد شد و مجموعه اي از مقالات و سخنراني هاي برتر به صورت كتاب منتشر مي شود.
۴ برگزاري آيين هاي شبيه خواني در مناطق گوناگون شهر: با توجه به اينكه تعزيه شامل دو بخش موسيقايي و نمايشي است، مؤسسه نغمه شهر با تأكيد بر بخش موسيقايي و با هماهنگي و نظارت مركز هنرهاي نمايشي معاونت هنري سازمان فرهنگي هنري، در دهه دوم ماه محرم (از 21 تا 30 بهمن ) در چهار ناحيه شمال، جنوب، شرق و غرب تهران اقدام به برگزاري آيين هاي شبيه خواني كرده است؛ در شمال تهران در پارك قيطريه، در جنوب در پارك 22 بهمن، در غرب در خانه فرهنگ با صفا و در شرق در پارك فدك. با توجه به اينكه آيين هاي سوگواري در دهه دوم قدري كمتر است، اين آيين ها براي دهه دوم محرم در نظر گرفته شده تا مردم فرصت بيشتري براي حضور داشته باشند. اين مراسم با برپايي خيمه هاي سنتي حسيني، در اين نقاط برگزار خواهد شد.
۵ چاپ و نشر كتاب و جزوه هايي در خصوص برنامه هاي ذكر شده: مؤسسه نغمه شهر كتابچه هايي در تيراژ 2000 جلد را در خصوص برنامه هاي دهه فجر و نشست آسيب شناسي نغمه هاي عاشورايي منتشر كرده و در دسترس علاقه مندان قرار داده است. تعدادي از اين آثار منتشره نيز براي فعالان امر موسيقي انقلابي و هيات مذهبي ارسال خواهد شد تا براي افرادي كه نتوانسته اند در اين برنامه ها حضور پيدا كنند، قابل استفاده باشد.
وقتي با سيدعباس سجادي در خصوص برنامه هاي اجرا شده و در دست اجرا به گفت وگو مي نشينيم، به نكات مهمي اشاره مي كند. او مي گويد: ما در مؤسسه نغمه شهر علاوه بر برنامه هاي ذكر شده اهداف گوناگوني داريم؛ بخش هايي را براي پژوهش موسيقي در نظر گرفته ايم، ضمن اينكه از توليد آثار ارزشمند و در خور ارائه نيز غافل نيستيم . او با توجه به كمبود وقتي كه از زمان آغاز به فعاليت داشته اند، برنامه هاي اجرا شده را گام هايي ابتدايي براي حركت جدي تر در سال هاي آينده مي داند و اميدوار است در سال هاي آينده اين برنامه ها در شكل گسترده تري اجرا شوند.
سجادي در خصوص همايش آسيب شناسي نغمه هاي عاشورايي اضافه مي كند: تأكيد ما بر بازخواني مقاتل و اصالت نغمه هاست، به خاطر استنادهاي تاريخي كه بايد وجود داشته باشد و اينكه عده اي را از نغمه هاي بي اساس پرهيز بدهيم و برنغمه هاي اصيل تاكيد بورزيم كه اگر آن عده به مسيري افتاده اند كه ناآگاهانه است و به ملودي هاي وارداتي و نچسب رو آورده اند كه تناسبي با فرهنگ عاشورا ندارد، از آن دوري كنند . مسلماً اين رويكرد مؤسسه نغمه شهر با توجه به تأثيراتي كه برگزاري جلسات مذهبي مي تواند بر فرهنگ شهرونداني كه اكثراً در اين آيين ها شركت مي كنند داشته باشد، از اهميت خاصي برخوردار است .
اما بحثي كه در اين بين مطرح مي شود، اين است كه اينگونه فعاليت ها بيشتر جنبه تخصصي دارد و كمتر مي تواند مورد توجه و علاقه عموم شهروندان قرار گيرد. با توجه به اينكه مؤسسه نغمه شهر قرار است هر دو عنصر موسيقي و شهروندي را در نظر داشته باشد، مي توان نيم نگاهي نيز به برنامه هاي عمومي اين مؤسسه داشت. سجادي در جواب اينكه آيا به واحدهاي شهري از قبيل محله نيز توجه خاصي از سوي اين مؤسسه وجود دارد يا نه، مي گويد: اساساً تقسيم بندي نواحي شهر براي آيين هاي شبيه خواني با همين هدف صورت گرفته است. ما متوجه هستيم كه دسترسي به برنامه هاي ما براي خيلي از شهروندان مقدور نيست. نشر كتابچه ها را هم ما با همين هدف مدنظر قرار داديم كه بتوانيم نتايج اين برنامه ها را از طريق هيات به محله ها و شهروندان انتقال بدهيم .
وقتي صحبت از تأثيراتي كه مؤسسه نغمه شهر مي تواند بر تعريف جديد شهروندان از موسيقي و ارتباط متقابل آنها با اين پديده فرهنگي هنري داشته باشد پيش مي آيد، سجادي توضيح مي دهد: پيش از اينكه من اينجا باشم، همكاران قبلي من از سال گذشته جشنواره اي را طراحي و اجرا كرده اند، به نام سرود محله . به نظر من اين فرصت خوبي است كه ما بتوانيم بخشي از استعدادهاي جوان را شناسايي و جذب كرده و خودمان را به نوعي با مناطق و محله ها مرتبط كنيم. يكي از برنامه هايي كه من و همكاران در اين مركز مصر هستيم كه در سال 1385 به صورت علمي تر و دقيق تر و جدي تر برگزار كنيم، دوره بعدي همين جشنواره است. ما مي توانيم به اين طريق اهداف و سياست هايي كه در مؤسسه نغمه شهر داريم را در محله ها جاري كنيم كه به ارتقاي كيفيت موسيقي شهري منجر خواهد شد و اين تلاش را از طريق خانه فرهنگ ها و فرهنگسراها انجام مي دهيم. ضمن اينكه با اعلان فراخوان عمومي سعي مي كنيم جشنواره را از هر گونه محدوديتي خارج كنيم، چرا كه ممكن است در محله اي اصلاً خانه فرهنگ يا فرهنگسرا نباشد، ولي در آن منطقه كساني باشند كه با اعلان فراخوان ما دست به تشكيل گروه بزنند. همين ايجاد ذهنيت و فضا مي تواند به عنوان قدم اول، اقدام بسيار مهمي باشد. كشف و هدايت استعدادهايي كه مي توانند در اين گروه ها وجود داشته باشند، توسط كارشناسان مراكز سازمان فرهنگي هنري از ديگر مواردي است كه مي توان انتظار داشت .
سجادي در مورد نقش مساجد در خصوص اشاعه موسيقي مذهبي مي گويد: قطعاً مساجد، پايگاه هاي بسيار خوبي براي توسعه سرودها و نواهاي مذهبي هستند. ما مي توانيم در بخش هاي كر، همخواني و تك خواني كمك هاي فراواني را از مساجد انتظار داشته باشيم و اين مؤسسه نيز به همه شكل در خدمت كساني است كه بخواهند كارهايي را در زمينه الحان، نغمه ها، نواها و موسيقي انجام دهند .
مدير مؤسسه نغمه شهر سپس به برنامه هاي پيش بيني شده براي سال 1385 مي پردازد؛ ما در تهران يك گردهمايي براي مديران مختلفي كه مي توانند با مقوله فرهنگ نسبتي داشته باشند، طراحي كرده ايم. در اين برنامه قرار است كه مديران را به شناخت دقيق تر و كاربردي تري در خصوص تأثيرات و كاربرد موسيقي برسانيم. اگر بتوانيم نوعي آمادگي ذهني براي مديران ايجاد كنيم، حركت هاي بعدي ما خيلي ساده تر و آسان تر خواهد بود. شناخت جدي تر، علمي تر و جهاني تر از موسيقي مي تواند باعث تلاش و تعامل بيشتر مديران باشد تا ما هم بتوانيم به اهداف مؤسسه برسيم .
وي سپس به برنامه هايي اشاره مي كند كه مؤسسه نغمه شهر در نظر دارد براي نقاط محروم شهر طراحي و اجرا كند؛ ما به دنبال راهكارهاي قانوني هستيم، چون ممنوعيت هايي براي اجراي موسيقي در ورزشگاه ها وجود دارد، در نظر داريم در مناطق محروم و كم درآمد شهر،كنسرت ها و برنامه هاي هنري توسط هنرمندان سرشناس در مكان هاي بزرگ براي دسترسي تعداد زيادي از شهروندان، بدون فروش بليت اجرا و هزينه آن از طريق سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران تامين شود .
اعتقاد سجادي بر اين است كه بسياري از استادان موسيقي هستند كه علاقه دارند داشته هايشان را به همشهريان خود انتقال بدهند ولي فضا براي آنها وجود ندارد؛ ما فضاهاي فرهنگي و هنري داريم ولي بايد اين فضاها را فرهنگي تر كنيم. مديريت اين تعامل بين هنرمند و هنرجو و ايجاد فضاي مناسب براي آنها مهم است. در اين صورت بقيه اتفاقات خود به خود پيش خواهد رفت. مهم همت و پشتيباني است . سجادي در پايان مي گويد: يكي از اساسي ترين فعاليت هايي كه مؤسسه نغمه شهر بايد در سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران انجام دهد، مبادرت علمي و جدي با شيوه نامه اي مدون به آموزش موسيقي در فرهنگسراها و خانه هاي فرهنگ است. يكي از اهداف جدي ما همسان سازي آموزش در ساير مراكز سازمان فرهنگي هنري است؛ مثلا اينكه اگر كسي امروز به فرهنگسراي شفق رفت و مدت چند ماه در آنجا آموزش ديد، اگر به دليلي مجبور شد كه آموزش خود را در فرهنگسراي ديگري پي بگيرد، مجبور نباشد روش ديگري را از نو آغاز كند و بتواند براساس آموخته هاي قبلي اش، آموزش را به راحتي ادامه بدهد .نكته ديگري كه سجادي به شدت بر آن تأكيد دارد، كيفيت كلاس هاي آموزشي فرهنگسراها و خانه هاي فرهنگ است. نظر او اين است كه بايد كيفيت كلاس ها در سطحي باشد كه اگر يك كارشناس موسيقي سازمان فرهنگي- هنري شهرداري تهران خواست فرزندش را در كلاس موسيقي ثبت نام كند، او را به جايي جز كلاس هاي فرهنگسراها يا خانه هاي فرهنگ نبرد.
او مراسم تجليل از هنرمندان پيشكسوت و برگزاري اولين جشنواره موسيقي اقليت هاي مذهبي با هدف تقريب مذاهب را نيز از ديگر برنامه هاي سال 1385 مؤسسه نغمه شهر ذكر مي كند.
نويسنده: پويامهرآيين
* گزارش منتشره ای ازموسسه نغمه شهر در روزنامه همشهری تاریخ۲۵/۱۱/۱۳۸۴
|
شهری شدن مداحی و چشم پوشی از ظرفیت نغمه های روستایی ایران از جمله آسیب های جدی در حوزه مرثیه سرایی است که متاسفانه رسانه ملی از استفاده و بهره برداری از چنین نغمه هایی غافل است. |
|
به گزارش خبرنگار مهر، سید عباس سجادی ،شاعر و ترانه سرا ضمن اشاره ای کوتاه به تاریخچه موسیقی پاپ، مداحی امروز را با عبارت "مداحی پاپ" تعبیر کرد و در نشست تخصصی آسیب شناسی موسیقی مذهبی " که در محل خبرگزاری مهر برگزار شد گفت : تعریف مداحی پاپ و آسیب های متوجه آن از جمله ضروریات نقدها و پژوهش هایی از این دست است و برای رسیدن به این منظور لازم پژوهشگران موضوع را مورد نقد و بررسی دقیق قرار دهند؛ با نگاهی گذرا به چند دهه اخیر باید اذعان داشت که درهیچ برهه ای از تاریخ ،هنر موسیقی چنین اهمیت شگرفی در زندگی روزمره مردم نداشته است ؛ طبق تحقیقات به عمل آمده در قرن بیستم، موسیقی با گستردگی بسیار زیادی وارد زندگی روزمره مردم جهان شده است؛ از سوی دیگرمحققان فرهنگ عامه به نوعی توجه به موسیقی پاپ (مردم پسند) را به عنوان یکی از اصول فرهنگی مطرح می کنند و در اینجا بحث من مشخصا در ارتباط با پدیده ای است که امروزه به عنوان موسیقی پاپ و یا موسیقی مردم پسند مطرح است. وی در ادامه خاطرنشان کرد : با مرور تاریخ موسیقی پاپ متوجه می شویم موسیقی جاز که خاستگاه اصلی آن در موسیقی سیاهان آفریقا است مادر موسیقی پاپ به شمار می رود، پس از آن به بحث هایی چون بلوز، راک و..می رسیم که جایگاه این نوع موسیقی مشخصا آمریکا است؛ نکته دیگر اتفاق هایی بود که بعد از جنگ جهانی دوم با آمریکایی شدن فرهنگ ما آغاز شد و در ادامه این روند برگزاری مجالس آنچنانی در تالارهای باشکوه و اجرای موسیقی وام گرفته از آمریکا برای خوش آیند مستشاران نظامی وسیاسی به این مطلب دامن زد. مدیرعامل موسسه نغمه شهر در ادامه افزود : اگر محور موسیقی پاپ در ایران را ترانه بدانیم این موسیقی از موسیقی های کوچه بازار پس از دوره تصنیف سرایی که یکی از عوامل مردم پسند شدن موسیقی در ایران همان تصنیف سازی بود در سال 1340 آغاز شد و در سال 50 رشد چشمگیری پیدا کرد و محور این نوع موسیقی ها ترانه های عاشقانه بود اما پاپ مورد نظرما آن نوع موسیقی است که به نوعی اعتراض اجتماعی و سیاسی در آن احساس می شود که رسانه های جمعی مانند رادیو ، تلویزیون و سینما تاثیر زیادی در شناساندن آن داشت و پس از انقلاب گروههای شیدا و عارف ادامه دهنده این نوع از موسیقی با رویکرد جدید بودند.
وی در ادامه افزود: من شخصا معتقدم که موسیقی مردم پسند تعریف درستی برای موسیقی پاپ نیست چراکه اگر تصنیف "مرغ سحر" را درنظر بگیریم متوجه می شویم محبوبیت این تصنیف در بین مردم کمتر از خیلی از موسیقی هایی که به عنوان پاپ خوانده می شود نیست. سجادی در ادامه به جایگاه مداحی در مجالس وعظ اشاره کرد و گفت : در مجالس وعظ و حوزه ها مداحان جایگاه پایین تری از وعاظ و روحانیان داشتند اما این پدیده در بعد از انقلاب و به ویژه بعد از جنگ تفاوت اساسی با جایگاه مداحی قبل از انقلاب پیدا کرد ؛ به عقیده من با توجه به تغییر و تحولات بعدی، مداحی به سه بخش: مداحی سنتی، مداحی انقلابی، و مداحی پاپ تقسیم می شود ،مداحی سنتی تکلیف اش روشن است و مداحی انقلابی بعد از انقلاب با حضور آقایان صادق آهنگران و کویتی پور که بسیارتاثیر گذاربود آغاز شد و در ادامه کسان دیگری هم به تقلید از آنها ادامه دهنده این جریان بودند اما با آغاز دهه 70 مداحی از شکل سنتی و میانه به مداحی پاپ و به اصطلاح مدرن تغییر شکل داد وهیئت های مداحی پاپ به دو بخش تقسیم می شدند یکی از این هیئت ها محوری و سرگروه بوده و برخی دیگر محفلی و موضعی هستند که به هیئت های سرگروه را الگوی خود قرار می دهند و در این میان با ورود سازهای مختلف کج روی و انحرافاتی در همین نوع مداحی به وجود آمد . وی در ادامه به افت کیفی شعر در مداحی اشاره کرد و گفت : یکی از آسیب های مداحی پاپ امروز نازل شدن سطح ادبیات و شعراست به این معنا که اغلب از اشعاری بسیار سطحی و دم دستی که برخی از آنها سروده خود مداحان است و یا با دستبرد به اشعار دیگران ارائه می شود و به علاوه با اضافه کردن موسیقی سخیف آنها را در دسته های عزاداری مورد استفاده قرار می دهند ؛ مسئله دیگر تقلید در ارائه آهنگ ها است به این معنا که به راحتی می گردند و بدون اینکه درنظر بگیرند این موسیقی مال کدام خواننده و یا آهنگساز است به صرف اینکه در جامعه طرفدار دارد برمی دارند و اشعاری بسیار سبک روی این موسیقی ها می گذارند و آنها را به عنوان یک اثر مذهبی ارائه می کنند. این ترانه سرا که اشعاری عاشواریی نیز در کارنامه اش دارد در ادامه گفت : نکته دیگر فضاسازی مجازی و صنعتی شدن مداحی است که یکی از خصوصیات حاکم بر جریانات موسیقی پاپ ما است و دیگر افزایش شیفتگی است که آسیب جدی به مرثیه و نوحه خوانی ها وارد کرده است به شکلی که مداحان از مخاطبان خود می خواهند عقل دوراندیش و حسابگر خود را کنار بگذارند و با ذوب شدن در ائمه و بی خود شدن در فضای عاشورایی به عزاداری بپردارند که نوعی بدعت گذاری در این فرهنگ است . وی با اشاره به بازاری شدن مداحی گفت : تجاری شدن مداحی با دستمزدهای آنچنانی که برای مداحی درنظر می گیرند یکی دیگر از مشکلاتی است که باید مورد بررسی قرار بگیرد. مدیرعامل موسسه نغمه شهردر پایان به مستند نبودن اشعار و روایات مداحان در حین عزاداری اشاره کرد و گفت : مستند نبودن اشعار یکی دیگر از موارد نقص و اشکال است ودر حال حاضر هر مداحی را که می بینیم یک روایتی از عاشورا در جمع عزاداران می گوید در صورتی که هیچ مدرک مستندی بر گفته های او وجود ندارد . |
خبرگزاري فارس: سيدعباس سجادي، شاعر گفت: ترانهسراي معاصر خيلي قابل ارزيابي نيست، چون عمر چنداني ندارد و براي آن آغازي نميتوان مشخص كرد؛ هنوز زود است كه جايگاه ترانهسرايي ايران را به طور كامل تبيين كنيم.
سيدعباس سجادي -شاعر- در گفتوگو با خبرگزاري فارس، اظهار داشت: زماني كه ترانه بتواند خودش را به جوهره شعري نزديك كند، ماندگارياش بيشتر است. اما بايد توجه داشت كه ضرورتهاي ترانه از ضرورتهاي شعر متفاوت است.
اين شاعر ادامه داد: ترانه زيرمجموعه و يكي از قابليتهاي شعر است و من به هيچ وجه ترانه را جداي از شعر نميدانم. فقط ترانه ميتواند با كمك موسيقي مفاهيمي را منتقل كند.
وي افزود: ترانهسرايي امروز دچار بحران است و بحران آن خيلي بيشتر از بحران شعر است. ترانه چون نام و نان در پي خودش دارد و بعضيها با پرداختن به ترانه ميخواهند خلأهاي نام و نان خود را پر كنند. اما اين ضعف ترانه نيست بلكه ضعف كساني است كه به ترانه ميپردازند. وضعيت ترانه امروز ايران مثل آب گلآلود است كه هركس ميخواهد از اين آب گلآلود ماهي بگيرد.
سجادي گفت: متأسفانه ترانهسرايي در روزگار حاضر به شغل تبديل شده و آسيبي هم كه ميبيند از اين بابت است.
وي افزود: گرچه موضوعات بديعي بعد از انقلاب وارد عرصه ترانه و ترانهسرايي شد، اما قالب شيوه و نحوه بيان و ساخت ترانهها نسبت به گذشته از كيفيت پاييني برخوردار شده است.
سجادي اداكه داد: اصلا نبايد منتظر اين بود كه نهاد يا سازماني وضعيت ترانهسرايي را دركشور سامان دهد. هيچ نهاد دولتي و حكومتي در طول تاريخ نتوانستهاند تصميمات خود را بر هنر اعمال كنند. اين خود هنرمندان و ترانهسرايان هستند كه بايد وضعيت ترانه و ترانهسرايي را بهبود بخشند.
اين شاعر گفت: بعد از انقلاب كپيبرداري از ترانههايي كه قبل از انقلاب در ايران سروده شده، بسيار ديده ميشود و هنوز ترانهسراي مطرحي و برجستهاي بعد از انقلاب پديد نيامده كه آثارش ماندگار باشد.
وي به برگزاري نشستهاي مشترك ميان شعرا و ترانهسرايان اشاره كرد و گفت: اگر قرار باشد اتفاقي درحوزه ترانهسرايي رخ دهد، بايد آن را در مجاورت شعر و ترانه جستجو كرد. همزيستي شعر و ترانه قطعا موجب رشد ترانه خواهد شد.
سجادي در پايان گفت: در يك ترانه خوب نه ميتوان حرف از تسلط ترانهسرا به ترانه سخن گفت نه ميتوان از تسلط خواننده و نه ميتوان از تسلط آهنگساز. بلكه يك ترانه خوب از همكاري تمامي عوامل حكايت دارد. ترانهاي كه يكي از عوامل بر ديگر عوامل اشراف و تسلط داشته باشد آن ترانه، ترانه خوبي نيست.
" مصاحبه با خبرگزاری فارس 21/5/1385"
وقتی کارنامه شعر انقلاب را ورق میزنیم، به نامهای بزرگی برمیخوریم که نام دکتر قیصر امینپور چشمنوازی میکند. قیصر به واسطه شخصیت والای شعری و اخلاقیاش از دیگران چشمنوازتر و تاثیرگذارتر است. به راستی قیصر امینپور در هر نوع ادبی که قدم گذاشته است در آن نوع به اوج رسیده و قیصری کرده است.
دو بیتیهای قیصر امینپور و همفکرانش پنجرههای جدیدی به سوی دو بیتیسرایی باز کردند. وقتی غزل گفت، مهر خود را به یادگار گذاشت؛ وقتی در شعر نیمایی پا گذاشت؛ ردپایش نمایان است و خصوصا این اواخر وقتی وارد تصنیفسرایی شد، با آنکه دیر آمده این راه بود اما زود به مقصد رسید.
شاید در کارنامه ادبی قیصر کمتر از 15 ترانه و تصنیف موجود باشد اما همه آنها زیبا، دلنشین، تاثیرگذار و در اوج است.
نیلوفرانههای قیصر امینپور در ستونهای ذهن هر مخاطبی پیچیدهاست و او را در خلوت و جلوت رها نمیکند. ملودی زیبای استادعباس خوشدل، تنظیم هنرمندانه استاد فریدون شهبازیان، صدای جادویی علیرضا افتخاری و کلام سحرانگیز قیصر امینپور مجموعهای است که بر جان و دل هر شنوندهای آتش میزند.
وقتی واژگان سخته و سنجیده تصانیف زیبای قیصر را مرور میکنیم، میبینیم که واج آراییها، موسیقی دلنشینی را بر گوش جان و جسم شنونده منتقل میکند و حتی بدون ملودی هم سرشار از موسیقی است، چون شما با ملودیهای زیبای نیلوفرانه آشنایید، با این واژگانی که تکرار میشود میتوانید زیبایی کار را مجسم کنید.
بخشی از شعر اوست: <بیتو برگی زردم/ به هوای تو میگردم/ که مگر بیفتم در پایت/ ای نوای نایم/ به هوای تو میآیم/ که مگر نفس کنم تازه در هوایت.>
انتخاب هجاهای کشیده برای این ملودیهای کششی، بسیار هنرمندانه و عالمانه است و انتخاب موضوع برگریزان با آن رقص برگها هنگام پاییز برای ملودی کششی و پیچشی بسیار دقیق، ظریف و دلانگیز است و ضمن اینکه کاری است عالمانه، سرشار از حسآمیزی و تصویر است اما متاسفانه پاییز این شاعر بهاری، مجال بیشتری نداد تا جانهای آگاه از وجود این گنجینه ارجمند و ارزشمند بهرهمند شوند و به تعبیر خود او ناگهان چقدر زود دیر شد. یادش گرامی و آثارش ماندگار.
" این نوشته در روزنامه اعتماد ملی ُ ویژه نامه قیصر امین پور درج شده است"
|
گپ و گفتي با سيد عباس سجادي، مجري تلويزيون و از اهالي شعر و موسيقي؛ |
|
|