سلام
باسپاس ازعنايت شما
ازاين پس در وب سايت شخصي خودم به نشاني های زير
درخدمت شما هستم.
شمارابه بهار شادباش مي گويم
باسپاس ازلطف شما نازنينان و پوزش از به روز نكردن وبلاگ
به اطلاع مي رساندکه به زودي وب سايتم راه اندازي خواهد
شد و تلاش مي كنم به روز و بيشتردرخدمت شماباشم .
با عرض سلام و تسلیت ایام محرم ، این مثنوی کوتاه را
به چشمهای نمناک و بلندنظر شما تقدیم می کنم .
امیدکه قبول افتد و درنظرآید.
تراژدی عاشورا
باز دارد نی ، نوایی می شود
ناله هایم نینوایی می شود
باز هم تاریخ غم تکرارشد
چشم خون ریز فلک بیدارشد
پرده ها و شعرهای محتشم
بر در و دیوار می پاشند غم
کوچه ها بوی محرم می دهند
تکیه ها تصویری از غم می دهند
مادران از غم سیه پوشند باز
کودکان زنجیر بر دوشند باز
یاد عاشورا جگر ، خون می کند
سرو را چون بید ، مجنون می کند
با خدا "عباس " وقتی دست داد
هر دو دست خویش را از دست داد
شاه عشقی که وزیرش مرده بود
باز ، بازی را ز دشمن برده بود
بر سر نی ، نی نوازی کرد و رفت
با اساس کفر ، بازی کرد و رفت
ابرها ای ابرها یاری کنید
با دو چشم من عزاداری کنید
باز دارد نی ، نوایی می شود
ناله هایم نینوایی می شود
تابستان1382 تهران
مشكاتيان، سعدي موسيقي روزگار ماست
« صبح مشتاقان» بود و « موسم گل»،« لاله بهار» « مژده بهار» را در سراپردهي
رازبا « سر عشق » ميآورد و « دل انگيزان» با « شور» و « شيدايي»، « تمنا» ي
عشق ميكردند و منتظر « طلوع » صبحي ديگر.
اما ناگاه « قاصدك» اين بار، گوشهي حزن را نشانه گرفت و « بيداد » زمان را روايت
كردو « بر آستان جانان » گرد غم «خزان» را پاشيد تا عشق ورزان « وطن» را در
سوگ واندوه نشاند و هجران « پرويز مشكاتيان » را حكايت كند.
قبل از هر چيز، اين نكته شايان ذكر است كه متاسفانه وقتي بزرگي از ميان ما
مي رود،تازه به ياد ذكر فضايل و خصايص او مي افتيم و داد سخن مي دهيم كه
وا مصيبتا: رفت ازبر ما آن دُرِّ يگانه . شربتي از لب لعلش نچشيديم و برفت.
حيف بود كه زود رفت، يا اگر چند سال ديگر عمر مي كرد، چنان خدمات ارزندهاي
به فرهنگ و هنراين مملكت مي كرد كه تا دنيا دنياست آوازه اش باقي مي ماند
و دهها و بلكه صدها حرف و حديث ديگر. شايد اينكه گفته مي شود ما ايراني ها
مرده پرستيم از همين منظر و تفكر قابل تامل باشدكه تا روزگاري كه عزيزي،
هنرمندي، صاحب فكر و انديشه اي در بين ما هست، چندان توجهي به اونداريم
و اصولاً نمي دانيم چه مي كند و چه نمي كند؟آيا در اين وانفساي زندگي پر هزينه
كه خرج و برجش سر به آسمان مي سايد، آن هنرمند، آن انديشمند كه كاري
ندارد و خانه نشين است، با اين همه سختي ها و لااقل مسائل مادي و مالي
چه مي كند، اما به محض اينكه سر بر تراب خاك مي گذارد، واويلا و وامصيبتاي
ما آغاز مي شود.پرويز مشكاتيان اگر چه جزو آن دسته از هنرمنداني نبود كه با
وجود خانه نشين بودن، نياز ماليچنداني داشته باشد، اما در طي اين مدتي كه
كم كار و يا به عبارتي بيكار شده بود، هيچگاه ازاو نپرسيديم كه چرا دست به
مضراب سنتور نمي برد و چرا ديگر آثاري چون نو، بر آستان جانان،بيداد و ... خلق
نمي كند؟ مگر پرويز مشكاتيان در عرصه ي هنر موسيقي كم كسي بود؟
در بين جماعت موسيقي دانان چه پيشكسوتان صاحب آثار متعدد و چه جوانان
صاحب سبك،مورد وثوق همه بوده و هست. اين نه اينكه يك تعارف و اغراق باشد
كه بگوييم حالا كه در ميان مانيست نگاه و نظر هنرمندان نسبت به او چنين است
و چنان. خير، بلكه آثاري كه خلق كرده است به نوع خود، جايگاهي را در بين هم
نخبگان و هم افراد عادي و عامي كسب كرده است كه مي تواند هر كدام
شناسنامه اي براي پرويز مشكاتيان باشد، مشكاتيان در قطعه « خزان»چنان
تصوير سازي و تصويرپردازي مي كند كه هر شنونده اي را به مكث و تامل وا مي دارد.
مشكاتيان قبل از آنكه يك آهنگساز، يك نوازنده چيره دست سنتور باشد، يك مخاطب
شناس است.يك مردم شناس است . او دغدغه ي مردمش را مي داند و مي فهمد.
او مي داند كه در چه عرصه اي و در چه مقطعي چه چيزي خلق كند. كافيست نيم
نگاهي حتي گذرا به آثاري كه درمقاطع مختلف خلق كرده است، نظري بيفكنيم تا
صحت اين مدعا اثبات شود. در مقطعي كه بااستاد شجريان آثاري خلق كردند و چه
در مقطعي كه با جاويد نام ايرج بسطامي به خلق آثارمي پرداختند، مي توان ادعا
كرد كه تمامي آثارش بدون استثناء مورد توجه هم كارشناسان موسيقي و هم
علاقمندان اين هنر ظريف و شريف قرار گرفت. كافيست نظري به آلبوم بر آستان جانان
بيندازيم و دقايقي مكث كنيم به بخش هايي كه با سنتور جواب آواز را مي دهد.
مي توان به اين مقولات ، شناخت دقيق و عميق او را از شعر اضافه كرد. مشكاتيان
همانگونه كه پيش تردر مصاحبه اي عنوان كرده ام موسيقي داني اديب و اديبي
موسيقي شناس است و به حق مي توان او را سعدي موسيقي ايراني ناميد،
هم به لحاظ اينكه كارهايش عاشقانه و عارفانه است، درست به سبك و سياق
شيخ اجل سعدي و هم اينكه آثارش سهل و ممتنع باشد،به گونه اي كه هر
مخاطبي را به شگفتي و تحسين وا مي دارد.مجالست و مراودت او بابزرگان
شعر و ادب، حاكي از همين ديد و نظر است . اگر كسي شعرو ادبيات را دقيق
وعميق و عالمانه مورد دقت قرار ندهد، طبيعي و بديهي است كه با بزرگان
علم و ادب،نمي تواند مجالستي در حد رفاقت و صميميت داشته باشد .
البته دليل شناخت
اساسي او از شعر و موسيقي شعر، ساخت آهنگهايي است كه روي اشعار
بزرگاني چون حافظ،سعدي و ... انجام داده است. او موسيقي نهفته در آثار
را كشف، پرداخت و ارايه مي كندو بدين جهت است كه روح شاعر در اثر ارايه
شده متجلي مي گردد و آتش به جانهاي آگاه مي زند . يكي ديگر از ويژگي
هاي بارز پرويز مشكاتيان، ضمن پايبندي بر سنت، توجه به موسيقي روز
جهان و تقاضاي جامعه است كه نوآوريهاي او در كارهايش مويد اين نظر است
كه قابل توجه و تامل است و به واقع او فرزند زمان خود است و خود را اسير
گوشه ها وانزواهاي رديف نمي كند.
سخن كوتاه اينكه، اميدواريم، مصاحبه ها و مقاله ها درباره شادروان استاد
پرويز مشكاتيان به همين چند روزي كه همه داغدار هجران او هستند، ختم
نشود و پيرامون آثار ارزشمند،تاثيرگذار و ماندگار او، جهت استفاده جوانان
علاقه مند به موسيقي به ويژه آهنگسازان ونوازندگان سنتور، تا هميشه
كنكاش شود و علت ماندگاري و تاثيرگذاري آثارش مورد توجهاهل فن قرار گيرد.
در آخر به اين شعر فروغي بسطامي بسنده مي كنم كه گفت:
كي رفته اي ز دل كه تمنا كنم تو را كي بوده اي نهفته كه پيدا كنم تو را
غيبت نكرده اي كه شوم طالب حضور پنهان نگشته اي كه هويدا كنم تو را
روحش شاد، يادش گرامي
خزان 1388
سلام
عيش اين ماه گوارای وجودتان باد.
مناجات
بالا بريم دست نياز و دعا كنيم
وقت است عاشقانه خدا را صدا كنيم
با دستهاي خالي و دلهاي پر گناه
هر شب به بارگاه خدا التجا كنيم
فرصت غنيمت است بيا در حضور عشق
درد دل شكستهي خود را دوا كنيم
در فصل عاشقانهي انديشههاي سبز
دل را در آسمان صداقت رها كنيم
حالا كه سفرهاي به عنايت گشودهاند
هر شب ضيافتي زعبادت بپا كنيم
شرمندهام زدوست كه دل نيست قابلش
بايد براي هديه سري دست و پا كنيم
بهار ۱۳۷۷
ازمجموعه شعر " درسكوت سردم مي شود "
عباس سجادي و حرف هايي درباره تولي گري شعر در وزارت ارشاد
تصميمي كه شتابزده بود
به نقل از : * هفته نامه پنجره*شماره ۵۳ *شنبه نهم مردادماه ۸۹
عباس سجادي؛ شاعر، ترانه سرا و مجري برخي از برنامههاي ادبي است. او در مراسم افتتاحيه نخستين همايش شاعران ايران و جهان كه فروردينماه سال جاري در تالار وحدت برگزار شد، اجراي مراسم را برعهده داشت. در آن مراسم، محمود احمدينژاد هم حضور داشت. پيش از سخنراني رييسجمهوري، سجادي وي را خطاب قرار داد و گفت: «آقاي رييسجمهور ! ادبيات، شناسنامه ملي ماست و بعد از گذشت 30 سال از انقلاب، شاهد برگزاري چهارمين دوره جشنواره شعر فجر بوديم؛ در حاليكه هنر ـ صنعت سينما بيست و چندمين دوره جشنواره خود را برگزار مي كند. چرا بايد شعر، يك روز مهمان دفتر موسيقي ارشاد باشد و يك روز مهمان معاونت ديگري؟ در مقابل اينكه سينما در وزارت ارشاد يك معاونت دارد و موسيقي داراي يك اداره كل است، ما شاعران از شما مي خواهيم حداقل براي شناسنامه ايراني، يك اداره كل در وزارت ارشاد در نظر بگيريد.»
اين پيشنهاد سجادي با تشويق حاضران، مورد استقبال قرار گرفت، اما به فاصله تشويق حاضران تا رفتن رييسجمهوري به روي جايگاه، محمود احمدي نژاد تصميمش را گرفت و بحث قائممقامي شعر و ادب را براي وزير ارشاد مطرح كرد.
پس از چند ماه و بروز بازتاب هاي زيادي از اين موضوع، سراغ سجادي رفتيم و ضمن بررسي پيشنهادش و دستور رييسجمهوري، به برخي از حاشيههاي شعر امروز كشور هم پرداختيم. سجادي معتقد است ميان پيشنهادش تا دستور رييسجمهوري، فاصله زيادي وجود دارد.
مشروح اين گفت وگو را در زير مي خوانيد.
پيشنهادي كه در حضور رييسجمهوري مطرح كرديد، في البداهه به ذهنتان خطور كرد يا قبلا براي طرح آن برنامه ريزي كرده بوديد؟
در ذهن هر شاعري، حتما مطرح بوده كه چرا شعر بهعنوان شناسنامه و هويت فرهنگي ما جايگاهي در وزارتخانه عريض و طويل ارشاد ندارد. آن شب كه بنا شد من مجري برنامه باشم، احساس كردم موقعيت مناسبي است كه اين مطالبه تاريخي را با عالي ترين مقام اجرايي كشور مطرح كنم. چيزيكه بهعنوان پيشنهاد مطرح كردم، اين بود كه «آقاي رييسجمهوري! شعر، هويت و شناسنامه ماست. چطور هنر - صنعت سينما در وزارت ارشاد شما داراي يك معاونت مستقل است ولي شعر، هيچ جايگاهي ندارد. جشنواره شعر فجر در دوره اول، زير نظر دفتر موسيقي معاونت هنري وزارت ارشاد برگزار شد و در دورههاي بعدي، زير نظر اداره كل ديگري در معاونت فرهنگي. آيا شما اين تحقير را براي ادبيات مي پذيريد؟ از شما توقع داريم بهعنوان رييس اجرايي كشور فكري براي اين موضوع بكنيد.» كه بعد، ايشان تشريف آوردند و بحث قائممقام وزير در امور شعر و ادب را مطرح كردند.
آنموقع كه اين دستور از جانب رييسجمهوري مطرح شد، توقع خودتان چه بود؟
همانجا احساس كردم اين تصميم، نياز به يك شوراي تخصصي دارد. من توقع داشتم اين تصميم گرفته شود كه كارگروهي بهصورت تخصصي تشكيل شود و تعدادي از شاعران و مديران فرهنگي ارشاد و سازمان هاي ديگر تصميم بگيرند كه به چه جايگاهي برسيم.
پس از آن شب چه بازخوردهايي پيرامون پيشنهادتان دريافت كرديد؟ چه از جانب دولتي ها و چه غيردولتي ها.
همانجا كه اين پيشنهاد مطرح شد، هركدام از دوستان شاعر آمدند و تشكر كردند، اما بعدها در رسانهها و جاهاي ديگر شنيدم كه پيشنهادم منتقداني هم داشته است. تعجب من اين است كه يك پيشنهاد كه ديگر موافق و مخالف نمي خواهد. من پيشنهادي مطرح كردم. اينكه دستور ديگري داده شده كه پاسخگوي اين مطالبه تاريخي شعر نيست، موضوع ديگري است. من سه گروه منتقد داشتم. يكي مديران ارشاد بودند؛ بهخصوص در معاونت فرهنگي كه مي گفتند ما همين الان داريم همين كار را انجام مي دهيم و توجه ويژه به شعر در معاونت وجود دارد.
مشخصا چه كسي؟
به نقل، شنيدم آقاي پرويز معترض اين قضيه بوده و ناراحت شده است. البته مستقيما از او چيزي نشنيدم. چون همانجا كه پيشنهاد را مطرح كردم، خود او هم بود و حرفي نزد.
گروه دوم چه كساني بودند؟
گروه دوم، يكسري از دوستان شاعر متصل به معاونت فرهنگي بودند. از جمله آقاي جواد محقق كه دبير چند جشنواره بوده و انتقاداتي هم به نحوه دبيري او شده كه وارد آن قضايا نمي شوم؛ چون ربطي به من ندارد. در نمايشگاه كتاب او را ديدم و گفتم آقاي محقق ظاهرا شما درباره پيشنهاد بنده اظهارنظر كرده بوديد، بعد از آن خبرنگاران با من تماس گرفتند و خواستند در جواب شما، من هم حرف بزنم كه به احترام ريش و موي سفيد و كسوت شما چيزي نگفتم. او گفت در مصاحبه گفتم كه دستوري كه داده شد، خام بوده است. گفتم شما گفتيد پيشنهاد، خام بوده. او گفت رسانهها اينطور نوشتند. گفتم به هر حال به احترام شما چيزي نگفتم، اما تفاوت من و شما اينجاست كه شما دغدغه معاونت فرهنگي داريد و من دغدغه فرهنگ.
گروه سوم چه كساني بودند؟گروه سوم هم يكسري از شاعران مخالف تصديگري دولت در امور فرهنگي بودند و انتقاد كردند كه چرا پيشنهاد كردي دولت وارد اين قضايا شود. گفتم، من تعيين تكليف نكردم دولت وارد اين قضايا شود. به هر حال اگر شاعران را بهعنوان يك صنف بشناسيم، نياز به حمايت دارند؛ گرچه اصناف بايد مردم نهاد باشند. آيا صنف سينماگران در وزارت ارشاد اسلامي داراي جايگاه نيست؟ آيا تئاتر و موسيقي نيست؟ چطور شعر نبايد اين جايگاه را داشته باشد؟ بايد مجموعهاي باشد كه چهار نفر از شاعران، اظهارنظر كنند تا تصميمات آنها هم لحاظ شود. فكر نمي كنم اين موضوع باعث دولتي شدن شعر و ادبيات شود. بهنظر من هنر به هيچوجه بخشنامهپذير نيست؛ بهويژه شعر. شما اصلا نمي توانيد براي شعر بخشنامه و بايد و نبايد تعيين كنيد. شعر، جوشش است، بي آنكه از كسي سفارش بگيرد. حتي در شعرهاي سفارشي هم كوشش شاعر بايد با جوشش او پيوند بخورد تا يك اثر هنري شكل بگيرد. البته يك گروهي هم بودند كه نگاه سياسي و جناحي داشتند و معتقد بودند نبايد از فلان شخص، چنين چيزي را مي خواستي. من هم به آنها گفتم از شخص نخواستم. از شخص حقيقي نخواستم، بلكه از شخصيت حقوقي او خواستم؛ از رياست جمهوري.
حالا خودتان فكر مي كنيد پيشنهادتان خام بود؟فكر مي كنم بين پيشنهاد من تا دستور آقاي رييسجمهوري، فاصله، خيلي زياد است. شعر، نيازمند يك جايگاه ستادي و اجرايي است، نه قائم مقامي. البته اين اتفاق مي تواند خوب باشد كه در راستاي حرمت گذاري به شعر است، ولي قدري تعارفي است و كاربردي نيست. مگر اينكه ارادهاي پشتش باشد تا قضيه را كاربردي كند.
از مرحله پيشنهاد و دستور به جلوتر بياييم. آيا فرد مناسبي بهعنوان قائممقام وزير در امور شعر انتخاب شد؟من شناخت دقيقي از او ندارم و صبغه ادبي او را نمي شناسم. هرچند يك چهره دانشگاهي است. به هر شكل اميدوارم مسئوليت خطيري را كه به او محول شده، به نحو احسن انجام دهد.
بهعنوان كسي كه با اهالي شعر و ترانه و موسيقي در ارتباطيد، فكر مي كنيد بهتر نبود فردي كه انتخاب شد از جنس شعر مي بود؟با توجه به شناختي كه من از دوستان شاعرم و يا از نگاههاي مختلف دارم، مطمئن باشيد اگر يك شاعر سرشناس هم انتخاب مي شد، يك عده ديگر معترض قضيه بودند. شكي در آن نيست. ما نمي توانيم آدمي پيدا كنيم كه همه قبولش داشته باشند. من آسيب هايي در انتخاب هنرمندان بهعنوان مسئول مي بينم كه هم به خود هنرمندان و هنر آسيب مي زند و هم به آن اهدافي كه قرار است، عملي شود. البته مخالف آن نيستم كه در بين شاعراني كه تجربه اجرايي داشتند، فردي انتخاب مي شد. ولي اگر اين اتفاق هم مي افتاد، باز يك عده كه هميشه با هر چيزي مخالفند، ساز مخالف مي زدند. من بهعنوان يك عضو كوچك جامعه ادبي پيشنهادي را مطرح كردم. شما با هر كس اين پيشنهاد را مطرح كنيد، به شما حق مي دهد. ببينيد با همين پيشنهاد بنده چقدر مخالفت شد. واي به حال اينكه مسئوليت اين بخش را به يك شاعر مي دادند؛ آن وقت مي شد: باز اينچه شورش است كه...
ولي اين دليل نمي شود كه براي اينكه انتقادات اوج نگيرد، يك آدم از بيرون مجموعه شعر انتخاب شود.من از اين طرف نگاه مي كنم كه وقتي وزير، قائممقام براي شعر انتخاب مي كند، حتما تصميم يا تصميماتي براي كار دارد.
مطمئنيد وزير، آقاي طالبيان را انتخاب كرده؟اصولش اين است كه هر وزيري قائممقامش را خودش انتخاب كند؛ مگر در موارد خاص امنيتي و اطلاعاتي. من اطلاع موثق ندارم، ولي قدر، مسلم آنطور كه مصاحبههاي وزير را خواندم، او قائممقام را انتخاب كرده است. حالا اينكه آقاي طالبيان چقدر بتواند به پيشنهاد ما جامه عمل بپوشاند و يا دنبال اموري باشد كه صرفا وزير به او محول مي كند، قدري بايد شفاف سازي شود. آقاي وزير و آقاي طالبيان بايد روشنگري كنند كه قائممقام وزير در امور شعر قرار است چه كار كند. حتما بايد جلسات همانديشي با شاعران داشته باشند. اينكه دوباره همان مباحث شروع شود كه اين خودي و آن غيرخودي است، به ادبيات آسيب مي زند. كسي كه در اين جايگاه قرار مي گيرد، بايد سعه صدر داشته باشد.
وقتي مي خواستيد پيشنهادتان را مطرح كنيد، مطلوبتان اين بود كه اداره كل شعر، زير نظر معاونت فرهنگي باشد يا هنري؟به اعتقاد من، شعر يك هنر است. شعر اگر قرار است ادارهاي داشته باشد، بايد زير نظر معاونت هنري باشد، نه فرهنگي. مگر غير از اين است كه ما شعر را هنر اول ايرانيان مي دانيم؟ چطور يك هنر مي تواند زير نظر معاونت فرهنگي باشد؟ بايد زير نظر معاونت هويتي خودش باشد.
ولي خيلي ها معتقدند از دوره دوم جشنواره شعر فجر به بعد كه زير نظر معاونت فرهنگي بود، جشنواره بهتر برگزار شد؛ بهعبارتي معاونت فرهنگي خيلي در اين سال ها به شعر توجه كرد.در دورهاي كه معاونت فرهنگي به شعر توجه كرد، نسبت به قبل، توجهش ويژه بود؛ نه نسبت به استحقاق شعر. من به واقعيت هاي موجود كاري ندارم. من آنچه را كه بايد باشد، مطرح مي كنم. قرار نيست هر چيزي كه الان هست، معيار باشد.
دوره اول جشنواره شعر فجر زير نظر شوراي شعر و ترانه دفتر موسيقي معاونت هنري وزارت ارشاد برگزار شد. بهنظر شما همين شورا بين مردم و اهالي شعر و ترانه مقبوليت لازم را دارد؟
آنجا شوراي شعر و ترانه دفتر موسيقي معاونت هنري وزارت ارشاد است كه يك مأموريتي به عهده دارد و قرار است راجع به ادبيات آهنگين تصميم بگيرد. ادبياتي كه بايد در اختيار موسيقي باشد.
ولي شاعران طراز اولي آنجا هستند.كاري ندارم چه كساني آنجا هستند. آنها يك مأموريتي دارند. كارهايي كه قرار است به صورت كاست يا در كنسرت ها اجرا شوند را نظارت مي كنند. آنها قرار نيست براي كل شعر كشور تصميم بگيرند. اصلا چنين تعريفي هم ندارند.
بحثم تصميمگيري براي كل شعر كشور نيست؛ بلكه ميزان مقبوليت در همان جايگاه است.درباره اينكه چقدر موفق بودند يا نبودند، حرفي نمي زنم. من راجع به بخشي از كار دوستان، ضمن سپاسگزاري، انتقاد دارم. البته اين انتقاد نه به آنها، بلكه به ضعف تشكيلاتي آنجاست. آنجا همهجور شعر مي آيد. آيا همه آن شاعران مي توانند درباره همه آن شعرها نظر بدهند؟ اكثريت دوستاني كه آنجا هستند، شناخت دقيقي از ترانه امروز ندارند. نگاهشان كلاسيك است؛ در حاليكه ترانه امروز با شعرهاي كلاسيك خيلي فاصله دارد.
مشكل از كجاست؟ شاعران همديگر را قبول ندارند كه شما مي گوييد حتي اگر شاعري هم قائممقام وزير در امور شعر مي شد، بازهم انتقادات مطرح بود؟به اعتقادم اين نگراني، ريشه چندين ساله در بين شاعران دارد. شعر تا امروز هيچ متولي اي نداشته و امروز قرار است بنا به دستور، يك متولي داشته باشد. اين نگراني ها طبيعي است و نشان مي دهد شعرا نسبت به اتفاقاتي كه قرار است رخ دهد، حساس هستند. همين گفت وگوها و تعاملات مي تواند راه را براي كساني كه مي خواهند كاري براي شعر انجام دهند، هموار كند. اينكه آدمي كه شاعر نيست، قائممقام وزير در امور شعر شده مهم نيست، بلكه نوع عملكرد او مهم است. هنوز آقاي طالبيان كارش را شروع نكرده. بايد به او فرصت دهيم و بعد از مدتي ببينيم او براي شعر چه كرده است؟ تا امروز، تشكيلاتي براي شعر نبوده و نگاه به شعر، نگاهي مقطعي بوده است. يك مقطع، جشنواره شعر فجر راه اندازي مي شود، يك مقطع همايش شاعران، و يك مقطع هم كتاب هاي شاعران را تكا چاپ مي كند. اما اينها به درد شعر نمي خورد. شعر اين قدر گسترده است كه نيازمند يك جايگاه است.
ببينيد مثلا جشنواره اول شعر فجر را معاونت هنري برگزار كرد و بعد از آن معاونت فرهنگي متولي جشنواره بود. تا كي بايد آزمون و خطا كنيم؟از يكجا بايد شروع كرد. چه كنيم؟ همينطور موضوع را رها كنيم؟ يك روزي آقايي به نام پرويز مي آيد به هر دليلي به شعر توجه مي كند. فردا روزي ممكن است فرد ديگري بيايد كه اين نگاه را نداشته باشد. پس تكليف شعر چه مي شود؟
شما معتقديد دستور رييسجمهوري كارشناسي شده بوده؟نه.
چرا نبايد تصميم كارشناسي شده اتخاذ شود؟تصميمي كه يك دقيقه بعد از طرح موضوع گرفته مي شود، قطعا كارشناسي شده نيست.
امروز يكي از محبوب ترين گونههاي ادبي، ادبيات داستاني و رمان است. دو روز ديگر داستان نويسان هم مي توانند مدعي شوند براي آنها جايگاهي وجود ندارد. ضمن اينكه آنها جشنواره فجر هم ندارند.من مسئول بخش هاي ديگر نيستم. فقط مي توانم در حوزهاي كه خودم تنفس مي كنم، اظهار نظر كنم. اگر آنطور نگاه كنيم، خيلي كاستي ها وجود دارد. اينكه هر كسي در هر مجلسي بخواهد چيزي مطرح كند كه ديگر به من ربطي ندارد. من فقط مطالبه شاعران را مطرح كردم و فكر مي كنم بين پيشنهاد تا دستور فاصله زياد است. بهنظرم انتقاداتي كه مطرح شده، بيشتر به خاطر دستور است و نه خود پيشنهاد. هيچكسي نيست كه بگويد اين خواستهاي كه مطرح كردم، ناحق است.
بعد از پيشنهادتان از بدنه ارشاد تماسي با شما گرفته شد كه مشورت بخواهند؟هيچ نظري، تلفني، درخواستي و مشورتي نبوده است.
به بخشنامه پذير نبودن شعر اشاره كرديد. فكر مي كنيد در كشور ما اين روزها شعر بخشنامهاي است؟هر دولتي، هر وزارتخانه اي، در هر جاي دنيا براي خودش بخشنامهاي دارد. شما نمي توانيد اين را انكار كنيد. شما اگر به ايالات متحده آمريكا هم برويد، جايي به نام وزارت فرهنگ بايدها و نبايدهاي خودش را دارد. اينكه چقدر از واقعيت هاي جامعه در شعر منعكس است، بحث ديگري است. هر دولتي براساس يك نگاه و سياستي سر كار مي آيد و دوست دارد در چهارچوبي كه خودش تعيين مي كند، عمل شود. اينكه چقدر هنرمندان تابع آن نگاه هستند، هم بحث ديگري است، ولي اينكه بگوييم هر شعري كه گفته مي شود، بخشنامهاي است را قبول ندارم. خيلي از شعرها با سليقه ارشاد همخواني ندارد و مجوز هم نمي گيرد، اما در فضاي نشريات و وبلاگ ها منتشر مي شود.
آيا اتفاقي كه بهخاطر پيشنهاد شما در آن مراسم رخ داد، باعث مي شود ديگر اجراي برنامههاي دولتي را نپذيريد؟ربطي به هم ندارد. چرا بايد اين كار را بكنم؟
چون به شما انگ دولتي بودن از سوي همان شاعران منتقد نچسبد.شايد انتقاداتي عليه من بوده، ولي مهم نيست. من قائل به اين نگاه نيستم. هر برنامهاي براي خود هويتي دارد. اينكه شعر از حاكميت، طلب دارد و صدها جشنواره هم اگر برگزار شود، باز هم كم است، دليل طرح خواسته من بود. نكته اين است كه جايي باشد كه تصميمات درست اتخاذ شود، وگرنه براي شعر كه تصميمگيري مي شود؛ چهار سال قبل هم كه جشنواره شعر فجر راه افتاد يا همايش شاعران ايران و جهان برگزار شد و يا كتاب هاي تكا چاپ شد، مگر من تعيين كردم بر اساس حرف من اين اتفاقات بيفتد؟ من فقط يك تلنگر هم به ارشاد و هم به شاعران زدم كه همت كنيد درست تصميم گرفته شود.
بهنظر شما با انتصاب قائممقام وزير در امور شعر، برنامههاي مربوط به شعر دچار موازي كاري با معاونت هاي هنري و فرهنگي نمي شود؟من ديگر مسئول اينها نيستم. اگر فكري براي اينها نشده باشد، همينطور مي شود. اگر برنامهاي وجود نداشته باشد، قطعا موازيكاري بهوجود مي آيد.
بر فرض در اين دوره كدام نهاد بايد جشنواره شعر فجر را برگزار كند؟ معاونت فرهنگي، هنري و يا قائممقامي شعر؟قائممقام براساس مشورت هايي كه مي گيرد، مي تواند تصميم بگيرد و به يك معاونت ابلاغ كند.
پس تكليف نظرات 12 شاعر عضو شوراي سياست گذاري جشنواره شعر فجر چه مي شود؟
جلسات كارشناسي و مشورتي قائممقام حرف آخر را مي زند.
پشيمان نيستيد از اينكه چنين پيشنهادي را مطرح كرديد؟بسيار خوشحالم و حداقلش اين است كه تقدم طرح اين موضوع با من است كه بالاخره يكي پيدا شد و اين مطالبه تاريخي را از عالي ترين مقام اجرايي كشور خواست.
اگر روزي امكان صحبت با رييسجمهوري براي شما فراهم شود، همين انتقادهاي خود را مطرح مي كنيد؟قطعا به او خواهم گفت كه اين تصميم شتابزده بود و شما بايد موضوع را به كارهاي كارشناسي محول مي كرديد. هنوز هم فكر مي كنم يك اداره كل، خيلي بهتر از قائممقام وزير در امور شعر است. ضمن اينكه براي آقاي طالبيان آرزوي توفيق مي كنم .
واژه هاي تات و تالش در لغتنامه دهخدا
(اِخ ) قومی پارسی . (مازندران و استراباد رابینو ص 63 بخش انگلیسی ). فارسی زبانان ، طایفه ای از ایرانیان . اهالی ولایات شمالی که به لهجه ٔ محلی سخن رانند مثل حسن آبادیان قراچه داغ و مازندرانیها... در قفقاز آن قسمت از ایرانیان را که هنوز زبانشان فارسی مانده تات گویند در ایران لرها غیر خود را از ایرانیان تات نامند... محمودبن الحسین بن محمد کاشغری دردیوان لغات الترک (چ استانبول 1333 هَ .ق .) که تألیف آن در سال 466 هَ . ق . پایان یافته در صفحه ٔ 292 جلد اول در ضمن کتاب الاسماء ابواب ثلاثی زیر عنوان برک (بضم اول و سکون ثانی و ثالث ) می نویسد: «برک = القلنسوة، و فی المثل : تات سیز ترک بلماس ؛ باش سیز برک بلماس ، معناه : لایخلو الترک من الفارسی ، کما لا یخلو القلنسوة من رأس .» یعنی ترک بدون ایرانی و کلاه بدون سر نمی شود و در (باب فعلل و فعلال و فعلل فی حرکاته ) همین کتاب زیر عنوان : سملم تت (بضم سین و کسرلام و سکون هر دومیم ، بفتح تاء اول و سکون تاءدوم ) در صفحه ٔ 403 جلد اول می نویسد: «سملم تت = الفارسی الذی لایعرف لغة الترک البتة و کذلک کل من لایعرف الترکیة یسمی سملم » یعنی سملم تت آن ایرانی را گویند که اصلا ترکی بلد نباشد و همچنین کسی که ترکی را نداند سملم خوانده می شود، در این دو عبارت محمود کاشغری «تات و تت » را بمعنی ایرانی ترجمه کرده است . در کتاب دده قورقود (چ استانبول 1332 هَ . ق ) که بزبان غزی در حدود نه قرن پیش تألیف یافته ، ضمن داستان بقاج خان پسر درسه خان (درسه خان اوغلی بقاج خان حکایه سی ) مؤلف موقعی که می خواهد کیفیت طلوع فجر و پیدایش صبح صادق و وزش نسیم ملایم و بانگ نماز برداشتن یک ایرانی مسلمان را شرح دهد در صفحه 12 می نویسد: «سوبلمه :
صلقوم صلقوم طان یللری اسدکنده صلقو بوزاج تورغای سیرادقده بدوی اتلراسین کوروب عقرادقده صقالی اوزون تات اری باکلدقده ...» یعنی «... زمانی که مرد ایرانی ریش درازی ، مشغول اذان دادن بود...» در اینجا تات بمعنی ایرانی مسلم استعمال شده است . مولانا جلال الدین رومی در ضمن بیتی از ملمعات خود.
«اگر تات ساک و گر رومساگ و گر تورک
زبان بی زبانی را بیاموز»
یعنی :
«اگر ایرانیستی و گر رومی و گر ترک
زبان بیزبانی را بیاموز».
لفظ تات را بمعنی ایرانی بکار برده است . ملک الشعرای بهار سبک شناسی (ج 3 ص 50) ضمن بحث از سبک و لغات طبقات ناصری راجع بکلمه ٔ تات که در آن کتاب بسیار بکار رفته است می نویسد: «در این کتاب (طبقات ناصری ) لغات مغولی برای بار اول داخل زبان فارسی شده است و لفظ مغول نیز شنیده می شود و کلمه ٔ تات بمعنی تاژیک وتاجیک یعنی فارسی زبانان در این کتاب دیده می شود...» و سپس در حاشیه ٔ همان صفحه می نوسد: «ایرانیان از قدیم بمردم اجنبی تاجیک و تاژیک می گفته اند چنانکه یونانیان ، بربر و اعراب اعجمی یا عجم گویند. این لفظ درزبان دری تازه (تازی ) تلفظ شد و رفته رفته خاص اعراب گردید ولی در توران و ماوراءالنهر لهجه ٔ قدیم باقی و به اجانب تاجیک گویند و به همان معنی داخل زبان ترکی شد و فارسی زبانان را تاجیک خواندند و این کلمه بر فارسیان اطلاق گردید و ترک و تاجیک گفته شد.» قسمت اول گفتار مرحوم بهار میرساند که لفظ تات بمعنی ایرانی و پارسی زبان بکار رفته است و قسمت دوم آن نیز منطقی و درست است و لفظ تژک (بکسرژ) در دیوان لغات الترک بمعنی ایرانی آمده است . ناگفته نماند، اختلاف ترک و تاجیک و یا ترک و تات آنروز که از مطالعه ٔ دیوان لغات الترک محمود کاشغری - داستانهای دده قور قودنزهت القلوب حمداﷲ مستوفی و غیره مستفاد می شود امروز با وجود شیوع و رواج کامل زبان ترکی در اغلب نقاط آذربایجان ، در میان روستائیان موجود است و هر یک دیگری رابا نسبت دادن به تات و یا به ترک تعبیر می کنند. شمس الدین سامی در ستون دوم صفحه 370 قاموس ترکی (چ استانبول 1317 هَ . ق .) زیر عنوان تات می نویسد: تات ، اسکی ترکلرین کندی حکم لری آلتندا بولونان یرلرده اسکی ایرانی و کردلره ویردیکلری اسم اولوب مقام تحقیر ده قوللانیلیردی .» یعنی ترکان قدیم ایرانیان و اکرادی راکه زیر فرمان خود داشتند تات می نامیدند و این کلمه در مقام تحقیر استعمال می شد. در ترانه ٔ معروفی بمطلع:
«اوشو ددم ها، اوشو ددم
داغدان آلما داشیدیم »
که در میان کودکان خردسال آذربایجانی معمول است ،تات بمعنی مرد آبادی نشین و زراعت پیشه ای استعمال شده است :
گوموشی ویردیم تاتا
تات منه داری ویردی
دارینی سپدیم قوشا
قوش منه قانات ویردی
قاناد لاندیم اوچماقا
حق قاپوسین آچماقا
یعنی : پول (سیم ) را به تات دادم و ارزن گرفتم ، ارزن را بمرغ دادم مرغ برای من بال و پر داد، پر به پرواز گشودم تا در حق را باز کنم . در مثل مشهور، «بوسوز هیچ تاتین کتابندا یوخدر.» یعنی این حرف در کتاب هیچ تات نیست ، کلمه ٔ تات بمعنی شخصی دانشمند و اهل کتاب بکار برده شده است . در مثل معروف «تات ویزدن قیزار، ترک گوزدن ». تات بمعنی مرد آبادی نشینی که برای گرم کردن خود از کرسی استفاده می کند استعمال شده است البته ترکان بیابان گرد از قدیم الایام برای گرم کردن خود در وسط چادرهای بزرگ نمدی که اوتاغ (محل روشن کردن آتش ) نامیده می شد آتش روشن می کردند وموضوع تنور و کرسی در پیش آنها نبود. از هر فرد روستایی یا ایلات آذربایجان بپرسید تات یعنی چه ؟ بیدرنگ جواب می دهد: «تات یعنی تخته قاپو و آبادی نشین » پس بطور کلی از مراتب مزبور باین نتیجه می رسیم که تات کلمه ای بوده بجای تاجیک که لااقل از ده قرن پیش از طرف ترکان (بیسواد و مالدار و بیابانگرد) به ایرانیان (دانشمند و کشاورز و شهریگر) اطلاق می شده است و زبان تاتی به لهجه های مختلف زبان ایرانی می گفته اند. (تاتی وهرزنی عبدالعلی کارنگ صص 30- 33).
تات۲:کلمه ای است که ترکان به ایرانیان که ساکنین اولیه و اصلی ایران بوده اند دادند. زمستانی بسیار سرد وطاقت فرسای در سرزمین ترکان که در مجاورت شمال ایران بودند حکم فرما میشود بطوریکه آنان برای گذران زندگی دچار مشکل میشوند به همین جهت به نقاط جنوبی که گرمتر بوده ( ایران ) حمله ورمیشوند .در ابتدا با مقابله ایرانیان مواجه میشوند لاکن پس از مدتی به جهت خوی جنگندگی که داشتندپیروز شده وایرانیان را از قسمت های شمال وشمال غربی ایران بیرون می کنند اندک کسانی که ماندند یا بعدا به نوعی برگشتندوباترکان مهاجرهمنشین شدند ترکان آنها را تات می گفتند یعنی کسی که ترک نیست یا از نژاد دیگری است .و این کلمه از همان زمان استعمال وتاکنون بجا مانده است .
تات ها کیستند؟
واژه تات اصطلاحی است که از جانب ترکان به اشخاص و اهالی فارسی زبان اطلاق گردیده و در منابع ادبی و تاریخی آنان بیشتر به کار رفته است. در منابع ایرانی معمولاً اصطلاح « ترک و تاجیک» گروه فارسی زبان و ترک زبان را مشخص میکرده است. با این وصف، در تاریخهای ایرانی قبل از صفویه هم این اصطلاح به چشم میخورد، و از زمان شاه عباس کبیر به بعد، اکثراً در نوشتههای جهانگردان خارجی این واژه به تعبیر و تعریف درآمده است.
ای. پ. پتروشفسکی، در رساله « نهضت سربداران خراسان» مینویسد: شیخ حسن و مسعود (پس از پیروزی سال 742هـ ) ناچار میبایست خواستهای عامه مردم را برآورند و با بزرگترین امیر فئودالی خراسان ــ معزالدین حسین کرت ملک هرات، وارد جنگ شوند.
وی در آن روزگاران مستقل بود و یار و متحد طوغای تیمورخان مغول شمرده میشد. سربداران لشکری مرکب از ده هزار مرد جنگی گرد آوردند. این لشکرکشی از لحاظ آینده کار ایشان اهمیت فراوان داشت. زیرا هدف آن رهایی سراسر خراسان از سلطه مغولان بود. یکی از شاعران درباری ملک هرات، اهمیت این نبرد را چنین توصیف میکند:
گر خسرو کرت بر دلیران نزدی وز تیغ یلی گردن شیران نزدی
از بیم سنان سربداران تا حشر یک ترک دگر خیمه به ایران نزدی (ص 64)
این رباعی که سربداران را دشمن ترکان مغول معرفی میکند، در صفحه 360 جلد سوم تاریخ « حبیبالسیر» در شرح حال و سرانجام شیخ حسن، به ثبت رسیده است.
مؤلف « حبیبالسیر» از تسلط امیرولی یکی از امراء معتبر طغاتیمورخان مغول بر ولایت گرگان، چنین سخن میداند: انهزام و انعدام سربداریه در آن دیار (استرآباد) اشتهار یافته اتباع خاندان طغاتیمورخان که در زوایا مخفی بودند در ظل رایت امیرولی جمع آمدند و ابوبکر شاسمانی که از قبل حسن دامغانی در شاسمان حکومت مینمود با دو هزار سواره و پیاده سربدار به جنگ امیرولی رفته از معرکه گریخته به سبزوار شتافت. پهلوان حسن پنجهزار مرد شمشیرزن به وی داده نوبت دیگر ابوبکر متوجه استرآباد گشت و چون در سلطان دوین فرود آمد امیرولی با طایفه از شیران بیشه یکدلی از جنگل جرجان بیرون شتافته در برابر ابوبکر صف قتال بیاراست و به حسب تقدیر خونی در دل سربداران افتاده مردم امیرولی به یکبار فریاد برآوردند که تات قاشتی یعنی تازیک بگریخت و سربداریه رو به گریز آورده ابوبکر شاسماتی خود را بر آب گرگان زد اما بیرون نتوانست رفت... (حبیبالسیر. ج 3، ص 367)
1. پیترو دلاواله، قشون شاه عباس را چنین توصیف مینماید: قشون ایران مرکب از چهار دسته است که به ترتیب اهمیت از پایینترین آنها یعنی « تفنگچیان» که شاه چندی پیش به توصیه آنتونی شرلی انگلیسی به تشکیل آن همت گماشت، شروع میکنم.
تفنگچیان از نژاد اصیل ایرانی هستند که مسکن و مأوای آنها در شهرها و دهات است. و چون در تمام سال حقوق میگیرند مجبورند هر وقت به وجود آنها احتیاج باشد فوراً به خدمت حاضر باشند. نجیبزادگان یعنی قزلباشها وارد این دسته نمیشوند و در حقیقت افراد آن را فقط رعیتها تشکیل میدهند. به رعیت لفظ « تات» نیز اطلاق میشود. در فارسی وقتی « تات» میگویند منظور این است که طرف از طبقه نجبا (قزلباش) نسیت. ولی در حقیقت آنان اصیلتر از قزلباشها هستند، زیرا دسته اخیرالذکر فقط از زمان شاه اسماعیل صوفی به بعد خود را به زور اسلحه تحمیل کردهاند. در حالی که تاتها ایرانیالاصل هستند و ساکنین واقعی این سرزمین را تشکیل میدهند، و خیلی از بزرگان و ثروتمندان و بعضی از میرزاها و به طور کلی کسانی که به دلایلی جزء سپاهیان منظم نیستند و یا مشاغل درباری و دولتی ندارند در طبقهبندی از « تاتها» محسوب میشوند. تفنگچیان نیز جزو همین طبقه « تاتها» هستند و معمولاً از دهات و آبادیها آمدهاند.
در میان تفنگچیان، مازندرانیها خود را ممتاز و مشخص ساختهاند و آنان بودند که دو سال پیش در ارمنستان برخلاف میل شاه از قلعه ایروان دفاع کردند و محمد پاشا سردار ترک را که با دویست و حتی سیصد هزار نفر حمله کرده بود بعد از چند روز جنگ و ستیز شکست دادند. عده تفنگچیان قوای ایران فعلاً قریب بیست هزار نفر است و چون آنان از « تاتها» هستند تاج قزلباش بر سر ندارند و عمامهای ساده میبندند.
پیترو دلاواله در جای دیگر مینویسد: امروز اتکای او (شاه عباس) بیشتر به تفنگچیان تات و مخصوصاً غلامانی است که روز به روز بر قدرتشان اضافه میشود و به مقامهای بلند گماشته میشوند... شاه تقریباً تمام وزراء و منشیان و سایر صاحب منصبان را از میان « تاتها» انتخاب میکند و مشاغل نظامی را در دست غلامان یا فرزندان آنها متمرکز کرده است. (ص 350)
2. انگلبرت کمپفر (Engelbert Kaempfere)هم در فصل یازدهم سفرنامه خود نوشته است : « زبان رایج دربار ایران ترکی است که زبان مادری سلسله صفویه است و این زبان با زبان مردم عادی مملکت تفاوت دارد.
در مبحث، « قشون ایران و فرمانده آن» چنین مینگارد: این کلاه خاص صوفیان صفوی باعث شد که آنها از طرف ترکها «قزلباش» نامیده شوند، یعنی کسانی که سر سرخ دارند. درست است که ترکها با به کار بردن این لفظ دشنامی را در نظر داشتند اما قزلباشها این نام را مایه افتخار خود دانستند. بدین ترتیب قزلباشها سخت بر خود میبالند و به مردم بومی این سرزمین که آنها را تاجیک، تازیک یا به طور خلاصه « تات» مینامند به دیده تحقیر مینگرند.
تفنگچیان، تفنگچی لر آغاسی (فرمانده تفنگچیان) که بر قوایی مرکب از دهقانان و پیشهوران ایران فرماندهی دارد، در قشون ایران دارای رتبه سوم است.
3. روایتی دیگر، از سفرنامه سانسون : این کلاه (تاج) بسیار مورد احترام همه میباشد زیرا میگویند که این کلاه به دوازده امام اختصاص دارد. تمام خانها و قزلباشها در روزهای سلام و تشریفات این کلاه را بر سر میگذارند.
ولی « تاتها» که « کشوری» هستند نمیتوانند این کلاه را به سر بگذارند همچنین اعتمادالدوله فعلی نیز که از خوانین لشکری نیست این کلاه را بر سر نمیگذارند.
تاتها بومیهای محلی ایران را میگویند و قزلباش که به معنی « طلاسران» یا « سرخ کلاهان» سرخ سران میباشد لشکری هستند. قرلباشها از سلسله غلامان میباشند یعنی در اصل غلام بودهاند یا از ملتهایی هستند که به ایران پناهنده شدهاند. بسیاری از قزلباشها از دمشق و هنگری به ایران آمدهاند.
قابل ذکر است که شاهسونها و سایر ایلات ترک زبان آذربایجان، شهرنشینان و روستاییان را « تات» مینامند. در قفقاز نیز این اصطلاح تداول داشته است.
تدریجله سالمشدیم الـه یونجـه دهاتـی بر پارچه چورک نورکـی ایتمشدیم ایلاتــی
آرترمش ایدیم مزرعه نی ایلخینی آتی رنجبر ایله مشدیم اوزیمه چوللی نــی تاتـی
هر نه ویرسه ک ویر، مبادا ویرمه بر درهم ذکات قوی آجندان اولسه اولسون، بینوا کندلی و تات
غلامحسین ساعدی مینویسد: شهرنشینها یا به قول شاهسونها « تات»ها که جز خوردن و خوابیدن و اندوختن کاری نداشتند... (خیاو – ص 77)
شعر بسیار معروفی که یک شاعر گمنام اهل قره درویش به اسم غفار سالها پیش سروده، مناظرهایست بین شاهسون و تات، که تات شاهسون را به اسکان وآسایش در شهر وخانه دعوت میکند و شاهسون از نعمت و برکت و لذت چادرنشینی دفاع میکند و شهرنشینی را نمیپسندد.
تات ددی ای شاهسون گل بو کو چماقدان اوتان استراحت اوتور میندار سو ایچماخدان اوتان
ترجمه : تات گفت ای شاهسون بیا و از کوچ بگذر – بیا و ساکن شو و از خوردن آب کثیف راحت باش.
در این مناظره تات و شاهسون، دو نکته بنیادی جلب نظر میکند، نخست « تات» نام کردن شهری و روستایی، از جانب شاهسون است. این اصطلاح همان معنی و مفهوم 700 سال پیش را به یاد میورد که ابوحیان اندلسی در کتاب « الادراک للسان الاتراک» و مؤلف « تحفه الزکیه فی اللغه الترکیه» واژه « طیت» و « طاط» را شهرنشین و کشاورز معنی کردهاند. دوم، پرهیز چادرنشینان به ویژه ترکان از شهرنشینی است که این خود از اختلافات لهجه ترک و تات و ناهماهنگی شهری و روستایی خبر میدهد، و ضربالمثل معروف ترکی را به یاد میآورد که میگوید: « تورکه شهر ایچی زندان گلیر» یعنی : داخل شهر به ترک زندان مینماید.
از مثل و مناظره بگذریم و به ابزارآلات در بایستهای کشاورزان آذربایجانی امروز هم به دقت نظر افکنیم، میبینیم که آنان هنوز هم « تات = فارسی زبان» هستند. مثلاً :
لغات کشاورزی در دهات آذربایجان : کدخدا، ورزیار، رَشبَر (رنجبر)، باغبان، میرآو، چوپان، چودار، پادار، رَمی، شُخُم، تُخُم، گاواهن، جوت (جفت) خرمن، خرمنگاه، ذج، شنه (شانه)، جرجر، جوال، باغ، باغچه، میشه (بیشه)، بستان، بیل، بیلچه، کردی، بازو، وَر، بند، ناو، کهریز، فَنُو، دَن آو، خاک آو، شورآو، شوراکت، کَوشَن، وَرَزَن، جیم، چمن، سنبل، کولش، کوزر (کوزل)... جلال آل احمد هم مینویسد :
گرچه در دهات دیگر بلوک زهرا (که اغلب در آنها بودهام و مطالعات کلی کردهام) مردم به ترکی حرف میزنند ولی مثلاً در « خوتان» و «ماشگین» و « چیسگین» ادوات زراعت و کشاورزی و اصطلاحات خاص آن هنوز به زبان تاتی است. (ص 19)
هرگاه روستایی آذربایجانی بخواهد مسکنی معمولی و پناهگاهی ایجاد نماید، لااقل اشخاص: بنا، بنا شاگرد، فعله، نواکش، کژکار، نجار را با مصالح و ابزار : گژ (گچ) آهاک، کژخاک، کربیچ (خشت و آجر) تخته، دیرک (تیرک) شاتر (شاه تیر) پردی (توفال) حصیر، - تیشه، مالا، شمشه، شاقول، تراز، زنبه. فرقون. بیل، کلنگ، الک غربیل، نردوان، تخته مالا، ناوا، خَرَک و غیره را فراهم میکند و با این تمهیدات و تجهیزات، به ساختمان بِنُوره، دُورا (دیوار) مُهرَه دُوار، دام (بام) طاق، طاقچه، اطاق، کف، ایوان، آستانا، بالاخانا، صندوقخانا، قهوهخانا، آشپزخانا، زیرزمی، پلهکان، پکا، آخر، طوله، حوض، انبار، هِرَه، چاله سر، شیره سر، دالاوسر و غیره میپردازد و سایر امور بنایی را انجام میدهد. سایر صنوف و نمودهای شهری بدین رسم و روش از زبان فارسی بهرهها گرفته و نام و نشان یافتهاند.
|
* تالش (كادوس)
|
|
کادوس . (اِخ ) مصحف یا یونانی شده ٔ تالوش که در قرون بعد طالش یا (تالش ) شده است . (ایران باستان ص 1129، 1130، 1389). قومی که در زمان باستان بس انبوه بودند ودر کوهستان شمالی ایران نشیمن داشتند و چون بارها به گردنکشی برخاستند و با پادشاهان هخامنشی از در نافرمانی درآمدند از اینجا نام ایشان در تاریخها آمده وامروز مترجمان کادوش را که تلفظ صحیح آنست «کادوسی »نویسند. جایگاهی که برای کادوشان در تاریخها یاد کرده اند امروز منطبق با جایگاه تالشان میباشد. (برهان قاطع چ معین حاشیه ٔ لغت «تالش » از مقالات کسروی ج 1 ص 180 و نامهای شهرها و دیهها تألیف وی دفتر یکم ).
|
|
* مطالب تكميلي در وبلاگ " گيلوان " پنجره ای به فرهنگ و هنر تاتی و تالشی
* من هم یک " تات " هستم متولد روستای گیلوان بخش شاهرود شهرستان خلخال
|
نگاهي به كنسرت همايون شجريان و همنوازان حصار
به لطف دوستي همايون شجريان توفيق رفيق راه شد تا شب نخست ارديبهشت در جوار استاد آواز ايران جناب استاد محمد رضا شجريان از حصار تعلقات روزمره به درآيم و به تماشاي كنسرت "همنوازان حصار" بنشينم .
پيش از آغاز كنسرت، سخنان همايون عزيز در مصاحبه مطبوعاتياش كه نويد نوآوريهايي را داده بود كنجكاوترم مي كرد تا كنسرت با مقدمهاي زيبا در دشتي، همراه آواز همايون با كلام مولانا آغاز شد و از همان آغاز آواز را سر تندي و فرار از كندي بود و اين ريتم مرا دعوت به حواس جمعي بيشتري ميكرد كه از اين مسير نا معمول جانماني و معناي مصاريع گذشته گرفتارت نكند تا به ابيات بعدي بروي و اين رشته زيبا و معنوي شعر و موسيقي گسسته نشود.
به يمن هم جواري با استاد آواز در اين كنسرت گاه فرصت ميكردم زير چشمي حركات ايشان را در اين فراز و فرودها به تماشا بنشينم كه در واكنش به اين اتفاقات موسيقيايي آيينگي ميكرد و ميشد تاثير و تاييد اين بدعتها را در حركات ايشان ديد كه اين فضاي موسيقي را براي من دلنشينتر و تماشاييتر ميكرد.
گروه حصار با چهار مضرابي دلنشين تصنيف "خاكدان عشق" با كلام مولانا را پي گرفت و آن مقدمهاي شد براي نوا كه كلام سعدي "نقش خيال" پرداخت و اين خيال انگيزي بدانجا رسيد كه پير صاحبدل رومي با تصنيف "توبه شكن" دلربايي كرد و باز هم سعدي شيرازي با ضربي نهفت گروه حصار آواز برآورد و "شهر به شهر" مان برد تا بخش نخست كنسرت با كلام هاتف اصفهاني و اين تصنيف زيبا فرود آيد و فرصتي باشد براي اندكي استراحت (آنتراكت) تا شنونده بتواند اينهمه را در ذهن جمع بندي كند و به سيري موسيقيايي بپردازد.
به همراه استاد ٫جناب جهاندار و جمع اندكي از هنرمندان به پشت صحنه راهنمايي شديم و تحسين ايشان از گروه و سپاس ويژه از علي قمصري و به آغوش كشيدن او خود نشان ميداد كه چه اتفاقي افتاده است.
فرصت اندكي يافتم تا در هياهوي عكس و امضاء با استاد در مورد كنسرت گفتگويي كوتاه و سرپايي داشته باشم كه فرمودند همين روزها ياداشتي راجع به اين كنسرت خواهم نوشت و آن شد كه بسياران شنيدند و يا خواندند.
مقدمه چهارگاه همراه با آواز و اجراي متفاوت تصنيف« در عاشقي » با ريتم تند و دلنشين، همراه با سماع دروني جناب استاد كه گويي همه اتفاقات موسيقايي اركستر را سلفژ ميكند شروع دلنشينتر بخش دوم بود كه با تك نوازي تار علي قمصري به فرودي رام و آرام بدل شد.
« آب، نان، آواز » كلام جانبخش يگانه روزگار جناب استاد شفيعي كدكني با موسيقي متفاوت علي قمصري و صداي شجريان جوان و هارموني شيرين اركستر، آدمي را به "كوچه باغهاي نيشابور" ميكشاند و عصيانگري موسيقي براي رهايي از حصار گوشههاي تنگ خودنمايي ميكرد. رديف است و نيست، گوشه است و نيست و علاوه بر پايبندي به اصول و قواعد چيز ديگري است و اين همان بدعت و نوآوري است كه از يك هنرمند جوان اما پخته توقع است. آنجاست كه مخاطب جدي موسيقي در مييابد كه اين آهنگساز مولف است، صاحب انديشه است و اگر سركشي هم ميكند، دانسته است. به قول مجذوب همداني؛
يا با خدا چو ابليس دانسته سركشي كن يا همچو او مگو من تا همچو او نگردي
اين دانسته سركشي كردنهاي علي قمصري آهنگساز جوان و همراهي و هم طرازي همايون شجريان چون دو بال پروازي است كه دست خيالت را ميگيرد و از حصار صندليها ميبردت به فراز اين فرودها، به اوجهايي بي تكرار و « بجان تو» آتشي ازجنس « گناه عشق » جاري ميكند و بر فراز اين ابرها « هواي گريه » ميوزد و آنگاه احساس ميكني كه فرود ميآيي اما نه يكباره، ذره، ذره و اين تو نيستي، تكههايي از توست، اين باران احساسات توست جاري از ابر چشمانت.
اميدوار ميشوي و از بيم و نا اميديات كاسته ميشود كه در اين غربت و كم صدايي و يا بي صدايي موسيقي ناشي از آشفته بازار سياست و بيسياستي فرهنگي كه بزرگاني چون پايور و مشكاتيان و جنگوك در سكوت ميميرند. قمصريها و همايونها و پور ناظريها هستند كه اين چراغ سو سو زن را به مشعلي فروزان و فانوسي براي كشتيهاي دچار اين توفان سهمناك بدل كنند تا ناخدايان، اين مهم را به سبك بالان ساحلها بسپارند و در ساحل آرامش به ترنم و نغمه بپردازند و جانهاي آگاه را شراب عشق بنوشانند.
اجراي تصنيف ماندگار « مرغ سحر » آنهم با شيوهاي نو، نيمي هم آوايي و نيمي موسيقيايي حسن ختام اين اتفاق مبارك ميشود كه حس مخاطبان را سرشار از شوريدگي ميكند و مخاطبان را با انرژي مضاعف راهي خانه ميسازد.
به راستي كه اين خواننده جوان يعني همايون موسيقي آوازي چه مسئوليت سنگيني به دوش ميكشد بايد با پسوند بزرگ شجريان بار سنگين و رسالت تاريخي خاندانش را به انجام برساند ولي زير سايه عظيم اين نام گم نشود كه اين تلاشها نشان از آن دارد كه علاوه بر اين كه ميخواهد شجريان بماند كه بايد بماند اما زير سايه اين نام گم نشود كه همايون هم باشد. ارايه شيوه جديد در آواز مبتني بر تند كردن ريتم و ريتميك كردن آواز يكي از نكات بارز اين كنسرت و گروه بود كه ميتواند آواز ما را كه گنجينه گراني براي ماست از اتهام كرختي به در آورد كه بسيار ارزشمند است.
با احترام بسياري كه براي شاعران بزرگ تاريخ ادبيات قائل هستم به عنوان يك دوستدار موسيقي سنتي توقع دارم كه اين نوآوريها با شعرهايي در فضاي نو و نگاههاي نو هم اتفاق بيفتد. شاعران سترگ ما ميراثهاي گرانبار فرهنگ پر بار ما هستند و اين به اين معنا نيست كه ما به شعراي معاصر نپردازيم. با روحيهاي كه از همايون عزيز و قمصري نازنين سراغ دارم اميدوارم اين فضا را هم تجربه كنند تا به تعبير فرخی سیستانی كه گفت؛ « سخن نو آر، كه نو را حلاوتي است دگر »، حلاوت اين شنيدني هاي ماندني افزون تر باشد، باشد كه چنين باشد.
تهران 10 ارديبهشت ماه 1389
لينكهاي مرتبط:
|
متن گفتگوي اهوراايمان باعباس سجادي دربرنامه دوقدم مانده به صبح به نقل از پايگاه اطلاع رساني شبكه چهار |
|
دو قدم مانده به صبح تاريخ:3/6/87 مجري ( محمد صالح علا) : در دومين مرغزار گفتگوي امشب مثل هميشه ترانهسراي برجسته جناب آقاي اهورا ايمان مهمان ارجمندي دارند جناب آقاي سيد عباس سجادي كه از شعراي ارجمند معاصر هستند و همين هنگامه آثار مشعشعي دارند و خيلي نسبت به فرهنگ و هنر مملكتمان كار ميكنند همين كه رسيدند قصههاي عشق مجنون را نياستاد حسين كسايي را لطف كردند كه من هم وظيفه ميدانم كه اين اثر ارجمند را به شما معرفي كنم. اهورا ايمان: من هم سلام عرض ميكنم خدمت شما ، و همكاران محترم ، در خدمت شما هستيم با حضور سيد عباس سجادي كه هم دستي بر آتش شعر دارند و دست ديگرشان در كوره ترانه هست ، و هم از مديران هنري ادبيات آهنگين اين مرز و بوم هستند.آقاي سجادي به اين دليل امشب خواستيم خدمت شما باشيم كه حالا گذشته از نظريات مفيدي كه درباره ترانه و ادبيات آهنگين خواهيد داشت كه ديدگاه شخصي شما خواهد بود شما يك بُعد شخصيتي ديگري داريد كه فكر ميكنم كه بخشي را مردم ما ديدند و از آن آگاهي دارند و آن بخش اجرا هست كه شما در حيطه اجراي كارهاي هنري از تلويزيون بارها و بارها ديده شدهايد اما كارهاي اجرايي ديگري هم داريد يكي از اين كارهاي اجرايي كه شايد كساني بياطلاع باشند از آن و درصد كمي از آن اطلاع داشته باشند اينكه شما از پايهگذاران و بنيانگذاران انجمنهاي ترانه در كشورمان بوديد بعد از انقلاب ، اين هميشه براي خود من سوال بوده كه چگونه ممكن است كه شعر و ترانه به ويژه ترانه ، حالا شعر كه انجمنهاي مختلفي بوده مثلاً از انجمنهاي قديمي مثل انجمن يغما كه به نيكي نامش مانده چگونه ترانه ميتواند انجمن داشته باشد با توجه به اينكه به نظر ميآيد يك كار شخصي و دلي است و اصلاً آيا انجمن مفيد هست فكر ميكنم شما از تاريخچه اين انجمن كه شروع كرديد بنيانگذاري كرديد به كمك بعضي از دوستاني كه اگر به يادتان هست اسمشان را هم بياوريد نيك خواهد بود ، شروع كنيد تا وارد اين مقوله بشويد تا من بقيه سوالات را بپرسم. سيدعباس سجادي : خدمت شما عرض كنم كه از زماني كه ما كار شعر و ترانه شروع كرديم تا زماني كه من از سال 1375ـ 76 عضويت شوراي شعر صدا و سيما را توسط جناب استاد علي معلم دامغاني پذيرفتم و آنجا حضور پيدا كردم احساس كردم كه ترانه نياز به يك انجمن ، نياز به يك مجمع و نياز به يك خانه و كانون دارد كه بتواند بيشتر ببالد و ظرفيتهاي خودش را بيشتر نشان دهد در همين راستا يادشان به خير با استاد نواب صفا را تماسي داشتم و اين را مطرح كردم ايشان با يك حسرتي ياد ميكردند از اينكه تلاشهايي شد در دهههاي پيشين كه اين انجمن شكل بگيرد نشد ، يا با استاد بسيار عزيز و ارجمندمان استاد بيژن ترقي مشورت كردم و ايشان هم جزو آرزوهايشان قلمداد كردند كه اين انجمن باشد براساس تجربياتي كه اين بزرگان داشتند در اختيار ما قرار دادند و رايزني كه ما با ترانهسرايان جوانتر كرديم نسلهاي بعد اين بزرگان منجر به اين شد كه در سال 1380 بنده به اتفاق تعداد ديگري از دوستان ترانهسراي خودمان انجمن ترانهسرايان را در فرهنگسراي ابن سينا يا قانون را در شهرك غرب تهران آغاز كرديم و بعد از مدت يكسال و اندي كار به جايي كشيد كه اختلاف سليقههايي پيش آمد كه انجمنهاي ديگري بوجود آمد كه حالا ميشود گفت كه هم جاي خوشحالي بود هم جاي تاسف ، خوشحالي از اينكه بههرشكل ترانه اين ظرفيت را بعد از انقلاب پيدا كرد كه بتواند خيلي زود پويا بشود و اشتقاق پيدا كند و هم جاي تاسف اين كه اين جداييها قدري ناآگاهانه اتفاق افتاد يعني اينكه آدم احساس نكرد كه بايد اين جدايي اتفاق ميافتد براساس اختلاف سليقههايي كه هنوز هم در جامعه ما وجود دارد در ترانه وجود دارد اين انجمنها مشتق شد و حاصلش متاسفانه انجمنهاي كوچك و بيتاثيري است كه الان ما احساس ميكنيم در شهر تهران و جاهاي ديگر ايجاد شده كه خيلي خروجي ندارد و صدايي از آن شنيده نميشود. اهورا ايمان: چه كساني بودند كساني كه با شما همراه بودند؟ سيد عباس سجادي: دوستاني كه با همديگر انجمن ترانهسرايان را ما تشكيل داديم دوستان خوب ما آقاي دكتر افشين يداللهي بودند ، آقاي يغما گلرويي بودند، سركار خانم نيلوفر لاريپور ، آقاي محتشم و يكي دو نفر از دوستان كه شايد الان در ذهنم نباشد ، اين دوستان بودند كه ما انجمن ترانهسرايان را با اينها شروع كرديم. اهورا ايمان: كه الان فكر ميكنم هر كدام از اين دوستان يك انجمن دارند. آقاي سجادي چون شما فرموديد كه مشورتي هم با استاد بيژن ترقي داشتيد در اين زمينه و آنطور كه قبل هم به من فرموده بوديد ظاهراً خيلي بيمقدمه بود يعني ما برميگرديم به تاريخ ادبيات آهنگين نگاه ميكنيم ميبينيم هيچ وقت ما انجمن ترانهاي نداشتيم ، فكر ميكنيد چه ضرورتي پشت اين قضيه وجود داشت كه انجمن ترانه در اين برهه از تاريخ شكل بگيرد كه حالا اولين سالهاي ظهور و نمود ادبيات آهنگين بعد از انقلاب است ؟ سيد عباس سجادي: ما در راستاي دو احساس نياز اين كار را كرديم يك اينكه خود من شخصاً عرض ميكنم دغدغهام اين بود كه ترانه به سمت سستي ميرود و نيازمند يك تشكل هست كه در عين حال كه يك ديدار و يك پاتوق براي ترانهسرايان باشد به نوعي در كنار آن آموزش ضمني هم براي ترانهسرايان جوانتر باشد ديگر اينكه دغدغههاي صنفي وجود داشت براي ما كه ما بتوانيم كانوني را تشكيل دهيم ، ثبت بكنيم كه بشود از حقوق مادي و معنوي ترانهسرايان دفاع كرد كه متاسفانه اين محقق نشد به خاطر اختلافسليقهها ،و خيلي صادقانه بگويم چون رسانه ملي رسانهاي است كه بايد شفاف صحبت كرد، به خاطر منيتهايي كه وجود داشت كه هميشه به هنر ما آسيب زده باعث شد كه به آن حقوق گروهي و جمعي ما نرسيم يعني هركسي گليم خودش را كشيد كنار و سعي كرد كه دغدغههاي شخصي خودش را مطرح كند و اين باعث شد كه اين حركت گروهي ره به جايي نبرد اما اين نويد را بدهم اخيراً من با مدير عامل خانه موسيقي جناب آقاي نوربخش صحبت كردم ديشب هم در موزه موسيقي با جناب آقاي داريوش پيرنياكان سخنگوي هيئت مديره و خانه موسيقي صحبت كردم اين دغدغه جدي وجود دارد كه در دوره جديد هيئت مديره خانه موسيقي كه دهم شهريور انتخابات هست كانون ترانهسرايان و تصنيف سازان به عنوان يكي از كانونهاي خانه موسيقي فعاليت خودش را در دوره جديد شروع بكند كه ما بتوانيم حداقل آن دغدغههاي صنفي كه براي ترانهسرايان داشتيم به آن برسيم.
اهورا ايمان: وخيلي هم لازم هست من خاطرم هست كه فكر ميكنم حدود دو سال پيش بود در اولين نشست تخصصي بنياد نويسندگان و هنرمندان شهر تهران كه خود شما هم حضور داشتيد، خدمت آقاي دكتر سرير كه رئيس هيئتمديره خانه موسيقي هستند خدمتشان عرض كردم كه واقعاً چرا با اينكه ترانه ، با اينكه ادبيات آهنگين كمك شاياني را به موسيقي ما كرده است در واقع نقطه طلائي تلفيق دو هنر ملي ما يعني شعر و موسيقي هست چرا يك تشكلي در خانه موسيقي ندارند با توجه به اينكه ميبينيم كه خدمات خيلي شايان توجهي به هنر كشور ما كرده است، چگونه ميشود؟ واقعاً قصد توهين و بياحترامي به هيچ رشتهاي در موسيقي نيست مثلاً صدابردارها ، نوازندگان ساز كه خيلي هم محترم هستند نقش مهمي هم در توليد آثار دارند اينها همه بايد يك تشكلي در درون تشكل بزرگ شما داشته باشند اما ترانهسرايان اما تصنيفسازان نيستند، با اينكه ما وقتي پيشينه خودمان را نگاه ميكنيم ميبينيم كه سرود ملي ما هم بلاخره يك ترانهسرايي داشته به اسم حسين گلگلاب، بالاخره اين آدم هم در كنار يك نوازنده ، در كنار يك آهنگساز يك مصنف است كسي كه تاليف كرده و تاليفش در دل خاطره ميليونها ايراني به جاست ، آن زمان دو سال پيش فرمودند كه كارهايي را انجام ميدهندكه ظاهراً سرعت كم بوده ولي حالا خوب پيش ميرود؟ سيد عباس سجادي: ببينيد موسيقي ايراني همانطور كه ميدانيد كلاممحور است يعني به گونهاي است كه بيشتر موسيقي بستري است براي بيان كلام ، درست است كه بعد از دوره مشروطه اتفاقاتي افتاد كه به تكنوازي رويي آوردند اما پيش از اينها موسيقي فرصتي بود براي اينكه بشود شعري را به مخاطب القا كرد هنوز هم اينگونه است ، هنوز هم بسياري از آهنگهاي معروف در خاطره مردم ما به واسطه شعرهايشان باقي مانده است شما اگر از كسي سوال كنيد فلان ترانه هيچ موقع آهنگش را سولفژ نميكند براي شما اجرا نميكند شعرش را ميخواند، ميخواهم عرض كنم كه آنها مثل تذهيب يك خوشنويسي ميماند كه در كنار اين اتفاق ميافتد اين خط اين محتوا و اين معنا خودش را القا بكند و به مخاطب ارائه بكند البته اين را عرض كنم موسيقي به تنهايي هم بسيار معنادار و بسيار تاثيرگذار است كه آن در جاي خودش قابل بحث است اما عادت مخاطب ايراني به اين هست كه موسيقي را همراه با شعر بشنود ، جايگاه ترانه در موسيقي امروز ما و موسيقي ديروز ما جايگاه بسيار بالايي است كه همان غفلتي كه شما فرموديد اتفاق افتاده و شايد يكي از دلايلش اين بوده كه كساني كه در دهههاي گذشته به ويژه در سه دهه گذشته به كار ترانه پرداختند خيلي با موسيقي مأنوس نبودند يعني با جامعه موسيقي هم نزديك نبودند اينكه ما ديديم بسياري بعد از انقلاب كه به ترانهسرايي و تصنيفسرايي رويي آوردند خيلي سبقه ترانهسرايي نداشتند و يكي از آسيبهايي كه شايد ترانه امروز ما هم دارد همين بيگانگي اهل ترانه از موسيقي است كه نيازمند تلفيق جدي با هنرمندان است. اهورا ايمان: اين لوب كلام بود كه شما فرموديد حالا من اگر بخواهم تكميل كنم كلام شما بايد اشاره كنم به اينكه شايد يك نوع بيتوجهي به تصنيف ، يك نوع بيتوجهي به موسيقي رديف ما وجود داشته كه باعث شده كه هم ترانهسرايان نسل جديد بيتوجه باشند به اين نوع موسيقي و در نتيجه موسيقيدانان ما هم در آن نوع از موسيقي روي چندان خوشي نشان ندهند ادبيات آهنگيني كه الان وجود دارد و توليد ميشود صحبتي بود كه آقاي يدااللهي هم مطرح كردند كه بعد خودشان بيرون به من گفتند كه ميخواستند صحبتشان را اينگونه تكميل كنند كه شايد بيتوجهي از هر دو طرف بوده يعني هر دو طرف يك غفلتي داشتند نسبت به ترانهسرايان ، نسبت به آشنايي با موسيقيو آشنايي موسيقيدانان نسبت به ترانه ، اين لطماتي را هم اين طرف زده هم آن طرف كه فكر ميكنم خودشان هم متوجه بودند من اسم نميآورم آلبومي را از يك خواننده خوب ما شنيديم كه آلبوم اول بسيار مورد توجه قرار گرفت از طريق رسانه هم پخش ميشود به دليل اينكه ما نگاه ميكنيم ميبينيم كه اسم زندهياد حسين منزوي در اين آلبوم هست ، اسم خانم بهبهاني در اين آلبوم هست ، اسم ترانهسرايان و شاعر خوب هست ، ولي آلبوم بعدش را ميبينيم كه چون از يك كلام غني استفاده نكردند متاسفانه از آن اقبال برخوردار نشدند كه در آلبوم اول برخوردار شدند ،برگرديم به بحث انجمنها ، به نظر ميآيد كه اين انجمنها يكجوري فقط در حد يك پاتوق است يعني اگر انجمن شعر يغما يا انجمنهايي كه در دهههاي 40 يك نمودي داشته ، يك شاعران جواني را به جامعه معرفي ميكرده انجمنهاي ترانه اين كار را نميكند يعني به نظر ميآيد كه ترانهسرايان ما در بيرون يك كار خوب ميكنند قوي ميشوند بعد ميروند يك انجمن راه مياندازند ، انجمن ترانهسراي جوان و يك ترانهسراي تازه كار را نميگيرد و روي آن كار كند و بعد به عنوان يك ترانهسراي نخبه به جامعه معرفي كند. سيدعباس سجادي : ببينيد آقاي ايمان انجمن اعتبارش را از شركتكننده در آن انجمن ميگيرد نه اين كه كسي به واسطه حضور در يك انجمني اعتبار پيدا ميكند ، متاسفانه دوستاني كه به سمت انجمنداري رفتند بيشتر به خاطر اينكه تريبون داشته باشند اين كار را كردند اگر در پي تشكيل يك انجمن ضرورتي باشد بسيار تاثيرگذار خواهد بود حافظ عضو هيچ انجمني نبود ولي در همه انجمنها سخن از حافظ هست توجه ميكنيد اين انجمنها نيستند كه شاعرساز هستند و ترانهسار ساز هستند اين ترانهسراهاي خوب هستند كه ميتوانند انجمنهاي جدي را ايجاد كنند تا بستري آماده بشود تا بتوانند نوپايههايي كه ميخواهند درس بگيرند چيزي ياد بگيرند آنجا حضور پيدا كنند و مطلبي را ياد بگيرند متاسفانه من يك نوع مقالهاي را در روزنامه جامجم نوشته بودم با عنوان ترانه جانسرودهها يا نانسرودهها دو دغدغه اصلي در ترانه امروز ما وجود دارد و آن هم دغدغه نام و نان است ، اگر زير خيلي از اين كاستها اسم خيلي از اين آقايوني كه ترانه ميگويند حذف بشود و ريالي هم براي اينها پرداخته نشود شايد بيش از 90 درصد اينها ترانه نگويند چون ترانه محملي شده براي نام و نان اما ميخواهم عرض كنم زماني كه عارف ترانه ميگفت ، زماني كه شيدا ترانه ميگفت و زماني كه رهي معيري بزرگ كار تصنيف ميكرد اصلا براي اينها نبود او عاشقانه ميگفت از دلش برميآمد به همين دليل تاثير گذاشته و دهههاي مختلف دوام آورده اين دغدغهها باعث شده كه اين آثار تاثير لازم را نداشته باشند ما چقدر ترانهسرا داريم در همين دهه اخير ، در همين انجمنهاي ترانهسرايي كه ايجاد شده و اشتقاق پيدا كرد چند ترانهسرا بيرون آمدند كه بتوانند ترانههاي تاثيرگذار بگذارند ،تازه آنها كه سردمدار انجمنداران هستند خودشان را كپي درجه چندم فلان ترانهسرا هستند ،من جسارت نميكنم همه دوستاني كه كار ميكنند بسيار كارشان ارزشمند است، ميخواهم عرض كنم كه آنهايي كه امروزه در اين انجمنها شركت ميكنند ردپايي نتوانستند از خودشان به جا بگذارند. اهورا ايمان: فكر ميكنم هر گروهي زير پرچم يك ترانهسراي نامدار جمع شدند و زير آن حركت ميكنند شايد واقعاً بعضي وقتها تقليد چيز خيلي راهگشايي هست اما فكر ميكنم راهبر نخواهد بود كه شما را به مقصد برساند. سيد عباس سجادي: حدود سه چهار دهه پيش ميگويند يك برنامه راديويي بود بعد يكسري زنگ ميزدند مثل فلان خواننده مشهور ميخواندند خود آن خواننده شركت ميكند و نفر چهارم ميشود توجه ميكنيد متاسفانه تقليد چيز خوبي است براي آغاز كار اما در ادامه بايد هركسي خودش ادامه بدهد. اهورا ايمان: آقاي سجادي به نظر ميآيد كه در ادامه مسير بحثمان بيتوجهي كه به تصنيف و موسيقي ملي ما شده است به نظر ميآيد كه ريشه شايد در كمآگاهي دوستان ترانهسراي جوان نسبت به موسيقي ملي ما داشته باشد ، موسيقي رديف ما داشته باشد اما ميخواستم اين را اضافه كنم به بحث قبلي و آن اين است كه فكر ميكنم ترانهسرايان جوان ما هم بايد نسبت به موسيقي روز ما هم اطلاعات كافي داشته باشند يك ترانهسرا موقعي ترانهسراي كاملي خواهد بود كه بتواند بر روي ملودي و آهنگ ترانه بگذارد و بتواند موسيقي و لحن موسيقي و داستان موسيقي و داستان نتها را خوب كشف كند و با زبان ادبيات ، با زبان شعر و ترانه اينها را بيان بكند. برسيم به اين بحث بخش دوم كه حالا از دل همين بحث انجمنهاي ترانهاي بيرون ميآيد و آن اين هست كه خيلي از كساني كه انجمن ترانه دارند ، يا در انجمنهاي ترانه شركت ميكنند تراوشات فكريشان در نهايت بعد از يك سال دو سال منجر ميشود به چند كتاب ترانه ، يعني اين هم يك پديده نويي است يعني ما با يك نوعي ترانه مواجه شديم كه ترانه مكتوب است ، حالا من يك تعريف ديگري از ترانه مكتوب دارم كه انشاءالله اگر اين كتاب منتشر شود به همت شما به اميد خدا در آن مفصلتر دوستان علاقمند رويت خواهند كرد كه ترانه مكتوب تقريباً از اواخر دهه 40 شكل ميگيرد جايي كه ترانهسرايان به سمت استفاده از قالبهاي شعري ميروند در ترانه مثلاً ميروند سراغ چهارپاره و مثنوي و چون قالبشان از پيش تعيين شده است و بر روي آهنگ نيست اين ترانه ، يكجور مخاطبي كه اينها را ميخواند سردرگم نيست در پيدا كردن وزن اينها با وزن مشخص روبهرو هست كه عمدتاً هم وزنهاي ترانهاي است و عمدتاً هم قالب چهارپاره بوده از اين زمان به نظر من ما با نوعي ترانه مكتوب مواجه هستيم يعني ترانهاي كه بر روي كاغذ هم خواندني است و اگر براي كسي بخوانيد شنيدني است يعني ترانه بيساز و صدا ، الان در اين انجمنهاي ترانه ما ميبينيم كه ترانه مكتوب به نوعي دارد يك جايگاهي پيدا ميكند يعني ترانهاي كه بايد با ساز باشد ، بايد با صدا باشد، شما در يك كتاب ميخريد و ميبينيد كه يك مجموعه ترانه است 100 تا ترانه دارد و استفاده ميكنيد ، ميخواستم ببينيم از نظر شما اين پديده چگونه است آيا اصلا ترانه روي كاغذ ميتواند ترانه باشد يا خير؟ سيد عباس سجادي: ببينيد قطعاً ترانه به واسطه اينكه يك شعر رسانهاي است بايد ارائه بشود در قالب موسيقي تا بتواند آن هويت و ماهيت ترانگي خودش را القا بكند و عرضه بشود به مخاطب خدمت شما عرض كنم كه به اعتقاد من آن چيزي كه امروز به عنوان ترانههاي مكتوب در قالب كتابهاي ترانه منتشر ميشود نوعي ويترين است ، يعني اينكه ديگران مجموعهاي از اين كار را جمع ميكنند ميخواهند بازاريابي كنند چون ترانه واقعي آن هست كه قبل از اينكه مكتوب بشود به گوش مردم برسد بعدها است كه اين ترانه مكتوب ميشود و ارزش پيدا ميكند خيليها به واسطه اينكه در راديو ترانهاي را ميشنوند دوست دارند متنش را داشته باشند آن زماني كه اينها در ذهن مردم جا باز كردند بعداً به شكل مكتوب به دست مردم ميرسند برايشان خيلي زيبا است اما آنهايي كه بدون حس موسيقيايي دست مردم ميرسند هيچ حسي را برنميانگيزد در مخاطب فقط به اعتقاد من نوعي بازاريابي است براي ترانهسراياني كه امروز كار ميكنند البته به اعتقاد من يك تجربه است اين تجربه ميتواند تجربه خوبي هم باشد براي اينكه شايد بتوانند در مرحله بعدي اين كار را برعكس انجام دهند يعني كارها خوانده شود ارائه شود و بعد هم در قالب كتاب ارائه بشود. نكتهاي كه شما فرموديد در ارتباط با آگاهي ترانهسرايان از موسيقي اجازه بدهيد من نقل قولي كنم از بزرگ مرد موسيقي امروز كه من واقعاً ايشان را امپراطور آواز ايران ميدانم استاد محمدرضا شجريان ، گفتگويي با ايشان ما داشتيم در ارتباط با ترانه و تصنيف كه اين افتخار را دارم كه يكي دو مولدي هم از ايشان دست من هست كه توفيق داشته باشم بتوانم كلامي روي آن بگذارم اين بود كه ايشان فرمودند كه ترانهسرا مثل سازنده ساز ميماند ، چطور سازنده ساز علاوه بر نجاري بايد اطلاعات موسيقايي داشته باشد تا بتواند سازش صداي خوبي داشته باشد يك ترانهسرا هم بايد اول شاعري بلد باشد بعد موسيقي بلد باشد از تلفيق اينهاست كه ميتواند ترانه و تصنيف تاثيرگذار باشد، حس موسيقايي وقتي در شاعر نباشد چه به شكل آگاهي از علم موسيقي و چه به شكل ذاتي خيلي از ترانهسراهاي ما آگاهي علمي از موسيقي ندارند با علم موسيقي خيلي آشنا نيستند اما حسشان موسيقايي است يعني موسيقي كلمات را ميشناسند ، تلفيقها را ميشناسند و به راحتي ميتوانند كلمه را استخدام كنند در شعر و ترانه خودشان و از موسيقي دروني بهره ببرند تا بتوانند تاثير بيشتري روي مخاطب بگذارند مثلا يك نمونه بارزش در دوره معاصر عرض كنم شاعر بيادعايي در عرصه ترانهسرايي و تصنيف سرايي زندهياد دكتر قيصر امينپور بود شما ببينيد ما حدود كمتر از پانزده اثر تصنيف و ترانه از ايشان داريم اما يكي از يكي زيباتر است به خاطر اينكه ايشان ذاتاً موسيقي را ميشناسد، با موسيقي كلمات و واژگان بسيار آشنا است و به راحتي ميتواند اين را استخدام كند و تاثير بگذارد نمونه بارزش همين كاستهاي نيلوفرانه بود كه ايشان با هنرمندي تمام ارائه كردند و بسيار تاثير گذاشت و جزو پرفروشترين كارها بود كه اگر فرصتي بشود من ميتوانم حتي به آگاهي اين شاعر بزرگ كه نيازي نيست من بگويم همه ميدانند اين را ولي يك اشاره ظريفي به يك نكته كنم در يك ملودي كه چه واژهاي را استخدام كردندكه در پاسخ به آن ملودي بتواند موسيقي را همراهي كند و بيشتر تاثير بگذارد. من به آن تصنيف اشاره كنم كه ميگويد ( بيتو برگي زردم به هواي تو ميگردم) شما تصور كنيد ديديد خيلي از بينندگان عزيز ما ديدند برگ در فصل برگريزان و پاييز وقتي كه سقوط ميكند يك چرخش دارد وقتي كه به زمين نزديك ميشود به واسطه اينكه جاذبه زمين بيشتر ميشود سقوطش خيلي سريعتر اتفاق ميافتد در آن ترانه معروف كه همه با صداي عليرضا افتخاري شنيدند كه ميگويد (بيتو برگي زردم به هواي تو ميگردم كه مگر بيافتم در پايت) اينجا كه ميرسد دقيقاً سرعت ملودي زياد ميشود دقيقاً ايشان اين تصوير را انتخاب ميكند كه هم اين تصوير در ذهن مخاطب تصور بشود و هم از موسيقي بهره ميبرد كه بتواند از هجاهاي كشيده استفاده بكند و اين را استادانه بياورد كه در ذهن هر مخاطبي جاي خودش را باز ميكند و به يادگار ميگذارد. اهورا ايمان: آقاي عليرضا كهن ديري كه سابقه چند كار با جناب مرحوم قيصر امينپور را داشتند ميگفتند كه ايشان ملوديها را ميخواندند با صداي خودشان خيلي هم گرم ميخواندند و بعد توضيح ميدادند كه اين واژه اينجا اينگونه نشسته و اين واژه مثلاً ملودي غمگينتري ميطلبد اين آشنايي بايد دوسويه باشد ، ظاهراً ما وقت چنداني نداريم ما ميخواستيم برويم سراغ بحث درمورد ترانهسرايان بزرگي مثل مرحوم نواب صفا ، استاد معینی كرمانشاهي استادبیژن ترقی و جناب محمد علی شيرازي كه شما برنامههاي مفصل و خوبي را در بزرگداشت اين بزرگان برگزار كرديد انشاءالله اگر فرصتي بود در برنامه و برنامههاي بعدي دنبال ميكنيم. از شما خيلي متشكريم كه در اين برنامه شركت كرديد. |
سيدعباس سجادي:من هم سپاسگزارم به شرط توفيق انشاالله.