سلام بر چشمهای مهربان شما.
مدتی بود که فرصت به روزکردن وبلاگم را نداشتم .
با غزلی تازه به دیدارتان آمدم .
به زودی غزل ها ، ترانه ها و اشعار دیگرم را نیز ارائه خواهم کرد.
نظرات شما مثل همیشه راهگشای من خواهد بود.
تلخ و گس نوشيدم و برداشت فالم را گرفت
خواند خط تلخ فالم را و حالم راگرفت
خيره بر فنجان نگاهي تلخ تر از قهوه كرد
سر تكان داد و خيالات زلالم را گرفت
آمدم چيزي بپرسم ناگهان بغضي شگفت
در گلو تكثير شد ، راه سوالم را گرفت
عمق فنجان را نشانم داد، مكثي كرد و رفت
پاشدم انگار دستي زير بالم را گرفت
خواستم تا با مرور روزهاي دور دست
گم شوم در خاطراتم ، غم مجالم را گرفت
تلخ آبي در زلال جام رقصيد و سپس
در گلو جاري شد و حس حلالم را گرفت
دست بر دامان «حافظ» شد دل دلواپسم
مرحبا آن پيك مشتاقان، ملالم را گرفت
« ميل من سوي وصال و قصد او سوي فراق »
«ترك كام خود گرفتم» ، او كه فالم را گرفت
تابستان 1388
* در یکی از روزهای مرداد ، همسرم خانم الهام امیرعطایی
یکی از غزلهای ناتمام سالهای پیشینش با مطلع :
باز در فنجان فالم استخوان افتاده است
آه ، بر پیشانی باغم خزان افتاده است
را برایم خواند و این غزل بر من الهام شد.
ترانه، قدمتي دارد به درازاي تاريخ وانسان از زماني كه به زندگي اجتماعي روي آورده، همواره با ترانه دمساز و همراه بوده است. اينكه برخي از پژوهندگان ترانه را حاصل كار دسته جمعي ميدانند و بر اين باورند كه انسانهاي اوليه براي كارهاي دسته جمعي، موضوعي و مساله و مطلبي را يكدل و يكزبان تكرار ميكردند ، مويد اين نظر است. از اين نكته ظريف كه بگذريم، در تماميجوامع، بالاخص در كشور ايران، ترانه مقدم بر شعر بوده است. نيايشهاي زرتشت، به زبان ترانه است در ايران بعد از اسلام هم،در قرون اوليه از شعر سندي سراغ نداريم اما از همان قرون، ترانه هايي در دست است كه ازآن جمله ميتوان به ترانه يزيدبن مفرغ با مطلع: « آب است و نبید است » و ترانه كودكان بلخ با مطلع از« ختلان آمديه» اشاره كرد. ترانههاي ايران زمين اصولاَ حول سه محور بوده است. ترانههاي مادرانه، ترانههاي كودكانه و ترانههاي عاشقانه ترانههاي مادرانه شامل لالاييها بوده است كه امروزه هم كم و بيش به ويژه در روستاها و كوهپايهها رواج دارد ترانههاي كودكانه، ترانههايي بودند و هستند كه كودكان اغلب در هنگام بازي روايت ميكرده اند.از قبيل« اتل متل توتوله» و اما ترانههاي اجتماعي، ترانههايي هستند كه پس از سروسامان يافتن ترانه و به شكل امروزي در آمدن، هويت يافته و به حيات خود همچنان ادامه ميدهند. ترانههاي سياسي و ترانههاي اجتماعي دو روي يك سكه اند چراكه با ظهور و بروز شيدا و پس ازآن عارف جاي و جايگاه اصلي خويش را پيدا ميكنند پيش تر يعني قبل از آنكه علي اكبرخان شيرازي متخلص به شيدا به كار ترانه سرايي و ترانه سازي بپردازد، ترانهها، عمدتاً حال و هواي اجتماعي و بعضاً سياسي با درونمايه طنز داشتند. آن ترانهها، عمدتاً جنبه تفنن و طنز داشتند و در لايههاي دروني آن، حكومتها، به ويژه شاهان قاجار را نشانه ميرفتند. اما هيچگاه سراينده معين و مشخصي نداشتند دليل اين نامشخصي سراينده هم بيشتر آن بود كه شاعران، ترانه را كلامينازل ميشمردند و شاعر كسرشان خود ميدانست كه در كلام خود از ادبيات شفاهي و كلاميكه مردم كوچه و بازار در محاورات خويش استفاده ميكند بهره ببرد. اما با ظهور شيدا و سپس عارف قزويني، ترانه هويت مييابد و به عنوان مقوله بسيار مهم در روابط اجتماعي و سياسي داراي كاربرد ميشود. ترانهها و تصنيفهايي كه در حال و هواي مشروطه سروده ميشد، اگرچه به ظاهر سياسي بودند، اما عمدتاً كاربردهاي اجتماعي داشتند و سپس بازار ترانههاي عاشقانه رواج مييابد.
اگر بازهم نگاهي گذرا به ترانه و تصنيفهاي قبل از نهضت مشروطه داشته باشیم به اين مهم توجه ميكنيم كه ترانههاي آن مقطع عاري از اخلاق انساني و شرف اجتماعي هستند چراكه ترانه را بعضي دستاويزي قرار ميدادند تا هر كلام نامعقول و نامربوطي را درآن بياورند ترانه «ليلي» كه مردم در هجو ليلي دختر كنت منت فرت ايتاليايي گفته بودند از اين نمونه است اين بي اخلاق كه زماني در ترانهها رواج داشت، امروز هم در برخي از ترانهها، ترانههايي كه البته به صورت زيرزميني و غيرمجاز منتشر ميشوند وجود دارد.
نكته ديگر ترانههاي عاشقانه است ترانههاي عاشقانه به باور اينجانب از شكل عاشقانه بودن خود در آمده اند اگرچه به قول «حافظ» يك قصه بيش نيست غم عشق و اين عجب كز هر زبان كه ميشونم نامكرر است، با اين حال ترانههاي عاشقانه اي كه امروزه سروده ميشود متاسفانه يك حال و هوا را حكايت ميكند و اكثر ترانههاي عاشقانه شبيه به هم هستند و نميتوان تفاوتي بين آنها قائل شد و در يك نگاه كلي مخاطب تصور ميكند كه همه آنها توسط يك شخص سروده شده است. از سويي ديگر چون ترانهها، به صورت اصولي وعلمينقد نميشود و جلساتي هم كه به كار نقد و ترانه مشغولند اكثراً يا فاقد صلاحيت علميهستند و يا ترانهها را به صورت سليقه اي و به لحاظ ظاهري نقد ميكنند و جوان نميتواند عيب و ايراد اصلي كار خود را متوجه شود رشدی در كیفیت ترانه ها ایجاد نمی شود. به اين مساله كمبود منابع لازم براي مطالعه در ترانه و ترانه سرايي را هم ميشود اضافه كرد.
جلسات ترانه اي كه امروزه كم و بيش وجود دارد، عمدتاً به ترانه خواني سپري ميشود و بعضاً هم توسط بعضي از افراد آثار به بوته نقد گذاشته ميشود. اما اين نقدها عمدتاً نقدھايي است كه نسبت به وزن و رديف و قافيه مطرح ميشود و نسبت به شاعرانگي اثر، تصوير ، تخيل و زبان در ترانه بي توجهي ميشود.نكته دیگر كه حائز اهمیت است و پرداختن به آن می تواند راهگشا ی ترانه ھا ی امروزی بشود، مقایسه ای اجمالی بین ترانه ھای امروز ی و ترانه ھایی است كه در چند دهه قبل سروده شده است.
اگر ترانه ھا ی چند دهه قبل را به ویٔژه ترانه ھایی كه عمدتاَ عنوان تصنیٔف داشته و توسط ترانه سرایان بزرگی چون معیٔنی كرمانشاهی ، اسماعیل نواب صفا، بیژن ترقی و ... سروده شده اند، به لحاظ محتوایی مورد بحث و بررسی قرار دهیم ، به این مهم می رسیم كه اكثر آن ترانه ھا، از محتوای غنٔى و قابل توجهى برخوردار بوده اند و بیر ، مسائل و دغدغه ھای مبتلا به اجتماعی را مورد توجه قرار می دادند. ولی این امر هم بر آن بوده است كه ترانه ھا و تصنیٔف ھای ساختٔه شده ، حاصل همدلی و همكاری و همفكری پدیدآورندگان آن آثار بوده است و صرفاَ برا ی كسب نام و نان و شهرت نبٔوده است.
در مطلبٔی كه قبٔلاَ قلمی كرده بودم ، به موضوع « نان سروده ھا و جان سروده ھا » اشاره داشٔتم و ایٔن نكته را متذكر شده بودم كه ترانه ا ی و اصولاَ شعری می تواند دارای قابلیت باشد و به عنوان اثری قابل تامل ماندگار شود كه حاصل جان سروده باشد نه نان سروده و صرفاَ جهت كسب شهرت و ثروت .
متاسفانه امروزه بسیاری از ترانه سرایان ، به واسطه اینكه سرودن ترانه برای آنها نام ونان می آورد و تاسف بارتر اینكه چون امروزه سرودن ترانه با بحث اقتصادی شاعر پیوند خورده است بسیاری از ترانه ھا یك شبه سروده و تولید می شود تا ترانه سرا بتواند امرار معاش نماید. اگر ترانه سرایی هم با شد كه نیاز اقتصادی نداشته باشد اما به دلیل اینكه سرودن ترانه و اجرا و نشر آن باعث شهرت می شود به محتوای اثر و كیفیت كار توجهی نداشته و تمام هم و غمش این است كه اثری را خلق كند و زودتر روانه بازار كند تا موجب شهرت و نام او شود.
اگر ترانه های امروزی - بعضاَ- عاری از محتوا و خالی از كیفیت لازم هستند ، بدون تردید ، حاصل نان سروده ھا هستند و بر عكس ، ترانه ھایی كه حاصل جان سروده ھا باشند ، ضمن آنكه به لحاظ محتوا ی شعر ی از كیفیت لازم برخوردار هستند ، ماندگار و مانا هم خواهند بود. ترانه یا تصنیف « تو با منی اما ....» سروده زنده یاد قیصر امین پور ، نمونه بارز همان جان سروده هاست .
در همین خصوص بد نیست به این نكته هم اشاره كنم كه در ایام تعطیلات نوروزی به عیادت ترانه سرای قابل و صاحب نام جناب استاد بیژن ترقی رفته بودم . این استاد بزرگوار ، با لطف وعنایت همیشگی خودمطلبی را پیرامون ترانه برایم قلمی كردند كه در آن به ترانه های مبتذل هم اشاره داشتند و در انتها ، نقیضه ای بر شعر معروف عارف قزوینی نوشته بودند كه در چند بیت ، به حكایت ترانه سازی اشاره ای كردند كه تصور می كنم می تواند قطعنامه و بیانیه ای محكم بر اوضاع و احوال ترانه و ترانه سرایی امروز باشدکه درپایان همین مطلب می اورم که به معنای واقعی حسن ختامی بر این نوشته باشدواميدكه تن نازكش به ناز طبيبان نيازمندنباشد.
سخن بیشتر پیرامون ترانه و ترانه سرایی را به فرصت دیگری می نهیم كه به شرط توفیقٔ درهمين وبلاگ درج و مورد عنایت مخاطبان ارجمندش قرار گیٔرد.امید كه چنین باشد.نظرات شماراهگشاي ماست.
بسمه تعالي
با كمال احترام، خوشوقتم كه در اين روزهاي بيماري كه خانه نشين و بستري هستم دوست ارجمند و شاعر گرانمايه مشهورم جناب سيد عباس سجادي همراه با همسر شايسته شان به ديدن و عيادتم آمدند كه بقول مرحوم پدرم عيادت هم طراز عبادت است. در ايام بيماري كه پنج شش سال مرا از پا فكنده گاه ترانه يا شعري ساخته ام كه بيشتر آن ها در كتاب « آتش كاروان »، مجموعه ترانه ها و غزلهايم به چاپ رسيده است .
در ميان سروده هايم ، چند بيت شعري است كه در اثر شنيدن ترانه هاي مبتذلي كه گاه از تلويزيون هاي خارج شنيده ام و به راستي از اين كه ادبيات وزين اين كشور را در مخاطره ديدم، نظير ترانه و به اصطلاح تصنيف هاي آن چناني مثل: كارد سلاخ به دلم يا بزنم به تخته و نظائر آن ها چند سطر شعر را ساخته به جناب سيد عباس سجادي تقديم مي دارم.
«از خون جوانان وطن لاله دميده» اي عارف موسيقي ايران به كجايي؟
گشتند همه شاعر و خواننده مشهور خوانند وليكن به چه آهنگ و صدايي!
بازيچه ي اطفال شده شعر و ترانه مبهوتم از اين هرزگي و هرزه درايي
گر بزم هنر بود، به صد شرم و حيا بود اكنون نه هنر مانده و نه شرم و حيايي
ارادتمند هميشگي
بيژن ترقي
فروردین ۱۳۸۷
* اين مطلب درمجله شعر ويژه نامه ترانه هم چاپ شده است.